{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب، پشتِ شیشه‌های پنجره

شب، پشتِ شیشه‌های پنجره
سُر می‌خورد،
و با زبان سردش
ته مانده های روز رفته را
به درون می‌کشید،
من از کجا می آیم؟
که این چنین به بوی شب آغشته ام...

👤فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۰)

صدایِ جیغِ هانا، مثل یک صاعقه، سکوتِ صبح رو درید: «مامان! ها...

پارت‌دوم روزگاری غم: غم بیرون‌پنجره رو‌ نگاه کرد..در کمال ت...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:16ا/ت با وحشت برگشت سمت پنجره....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط