{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر‌ جا گُلی چیدم

هر‌ جا گُلی چیدم
در آغوشش عطرِ تو را جُستم
هر قطره‌ی باران که غرقم‌ کرد
آبی چشم‌های تو نجاتم داد
سرخی هر آتش که سوزاند مرا
لب‌های تو رهایی بخشم بود
و اگر آسمان فرش شد،زیر قدم‌هایم
دست‌های تو بالِ پروازم بود


#حامد‌_نیازی
شعر از کتابِ:
#یک_اتفاق_ساده
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:11باران با شدت به آسفالت برخورد می‌کرد و آسمان ا...

هر جا ‌گُلی چیدمدر آغوشش عطرِ تو را‌ جُستمهر قطره‌ی باران که...

هر جا ‌گُلی چیدمدر آغوشش عطرِ تو را‌ جُستمهر قطره‌ی باران که...

امشب از آسمان دیده‌ی تو روی شعرم ستاره می‌بارد در زمستان...

🌱🍒#تو.....همان هجای کوتاهولی بلند، خیلی بلندآنقدر بلند کهبیت...

آینهآینه دختر را می سوزانددختری بزک کرده از مژگان تا سینه ها...

"رو به روی پنجره ی بخار گرفته م ایستادم وبه کوچه ی که پر از ...

من دخترم... از تبار حـــــوا . . . ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط