{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این عصرهای بارانی عجیب بوی نفس های تو را می دهد

این عصرهای بارانی عجیب بوی نفس های تو را می دهد
گویی
تو اتفاق میفتی
و من دچار می شوم
تمام "من" دارد "تو" میشود.
دیدگاه ها (۱)

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﭘﯿﺪﺍﯾﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ، ﺗﻮ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻣﯽ ﮔ...

.

مثل یک سکوت تلخ چهساده باختــــــــم میانبی توجهی های تـ ـــ...

ﺩﺳﺘــﻢ ﺭﺍ ﮔـﺮﻓﺘــﮯ ﻭ ﮔـﻔﺘـﮯ :ﺩﺳﺘـﺎﻧﺖ ﭼﻘــﺪﺭ ﻋﻮﺽ ﺷـﺪﻩ ...ﺳـﺮﮮ...

پاییز که می‌رسد، انگار دنیا دوباره آرام‌تر نفس می‌کشد… 🍂هوا ...

«در نگاهت، تمامِ جهان‌هایِ گم‌شده را یافتم، در لبخندت، میانِ...

می‌دانم دیگر فرصتی پیش نمی‌آیدکه به تو بگویم؛بوی درختِ کاج م...

در انتهای این کوچهٔ بارانیکه نفس های خستهٔ شهرپشت پنجره های ...

خدا میگوید:نگو بدون آن نمیتوانم زندگی کنمتو را بدون آن هم زن...

❤️💔❤️تو مرا آزردی، که خودم کوچ کنم از شهرت،تو خیالت راحت، می...

من تو را معمولی دوست ندارم؛ من با تو نفس می‌کشم، با صدایت آر...

صبح بخیر زیباترین اتفاق زندگی من. می‌خواستم بدانی که با اولی...

تاآخرزندگیت هیچ کسی مثل من عاشقت نمیشه تو پیر میشی.......ولی...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط