داده ام دل به تماشایِ نگاهِ تو عجیب

داده ام دل به تماشایِ نگاهِ تو عجیب
می دهد چشمِ تو هر بار مرا سخت فریب

به تو بخشیده خداوند در آن صورتِ ماه
منبعِ جاذبه در مرکزِ آن چشم نجیب

کسری از ثانیه لبخندِ تو پیچید به شهر
شده سیمایِ تو بر چهره یِ مهتاب رقیب

مثلِ آدم شده ام بنده یِ حوّاییِ تو
من و زیبایی و بیتابیِ از چیدنِ سیب

شیوه ی خنده ات آرامشِ احوالِ مرا
زیر و رو کرده به یک حالت بسیار مهیب

نا امیدی و غمِ دوری و دلتنگی و عشق
شده در دست من از مهرِ تو اینگونه نصیب

می دهی جان به من دلشده، یا می کُشی ام؟
که تو هم دردی و بیماری و هم شخص طبیب
دیدگاه ها (۲)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

قسمت ۷

چند پارتی بازی ممنوع

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت هشتم: دروغی به نام اعتمادالارا به صف...

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط