تومال منی پارت
تومال منی پارت۲۴
ویو موقع شام
مری: تهیونگ
ته:جان دل تهیونگ
مری: اینو بگیر برا توعه(باکس رو داد بهش)
ویو تهیونگ
مری بهم یه باکس داد بازش کردم
توش بیبی چک و جوراب پِستونَک بچه بود
ته:م.مری این چیه؟
مری:یعنی من میشم مامان تو هم میشی بابا(لبخند برعکس)
ته:چی؟ بگو جان تهیونگ
مری: جان تهیونگ(قهقهه)
ته:مری رو بغل کرد و تو هوا چرخوند
مری:هعی من حامله شدم ما هنوز ازدواج نکردیم(قهقهه)
ته:ازدواج که میکنیم من ۵ تا بچه میخوام خانمَم اما من اگه توی شناسنامه شوهرت نباشم توی گذشته و حال و آینده زندگی قبلی و بعدی شوهرم
مری:عههههه نه بابا
ته:عههههه آره بابا
مری:کَفِته هااا(کفته یعنی تو مُشتِتِ)
ته:میگم اسمشو چی بزاریم؟
مری:وایسا جنسیت مشخص بشه بعد مستر
ته:من بگم من من
مری:باشه پسر مامانی بگو(خنده های بلند)
ته:اگه دختر بود بزاریم مری اگه پسر بود بزاریم تهیونگ
مری:تو اصلاااا نظر نده باشهه(مسخره میکنه و هردو میخندن)
ته:راستی من برای ماه بعد رفتم ازین خونه عقد ها وقت گرفتم ۲۰ فروردین عقد شبش عروسیه اینم سوپرایزش مننن خانمییی
مری:وُویییییییییی واقعا اقاییی
ته:آره خانمییی
مری:خب امروز ۵ فروردین وقت هست
ته:بنظرم وقت نداریم
مری:زندگیم تا منو داری غم نداری من اگه پنج دقیقه هم وقت داشته باشم خیلیه بلدم از زمانم استفاده کنم تهیونگ خان
ته:بغول مادر بزرگت زن ایرونی تکه
هردو خندیدیم و من مری رو بردم اتاق باز حالت تهوع گرفت
ته:هه زندگیم خوبی؟
مری:آره...خوبم
ته: مثل اینکه کوچولو مامانی رو اذیت میکنه اره؟
مری: لبخند برعکس
ته:بیا عزیزم بیا بخوابیم بهتر میشی
و سیاهی متعلق خوابیدیم
ویو روز عروسی
ادامه دارد........
ویو موقع شام
مری: تهیونگ
ته:جان دل تهیونگ
مری: اینو بگیر برا توعه(باکس رو داد بهش)
ویو تهیونگ
مری بهم یه باکس داد بازش کردم
توش بیبی چک و جوراب پِستونَک بچه بود
ته:م.مری این چیه؟
مری:یعنی من میشم مامان تو هم میشی بابا(لبخند برعکس)
ته:چی؟ بگو جان تهیونگ
مری: جان تهیونگ(قهقهه)
ته:مری رو بغل کرد و تو هوا چرخوند
مری:هعی من حامله شدم ما هنوز ازدواج نکردیم(قهقهه)
ته:ازدواج که میکنیم من ۵ تا بچه میخوام خانمَم اما من اگه توی شناسنامه شوهرت نباشم توی گذشته و حال و آینده زندگی قبلی و بعدی شوهرم
مری:عههههه نه بابا
ته:عههههه آره بابا
مری:کَفِته هااا(کفته یعنی تو مُشتِتِ)
ته:میگم اسمشو چی بزاریم؟
مری:وایسا جنسیت مشخص بشه بعد مستر
ته:من بگم من من
مری:باشه پسر مامانی بگو(خنده های بلند)
ته:اگه دختر بود بزاریم مری اگه پسر بود بزاریم تهیونگ
مری:تو اصلاااا نظر نده باشهه(مسخره میکنه و هردو میخندن)
ته:راستی من برای ماه بعد رفتم ازین خونه عقد ها وقت گرفتم ۲۰ فروردین عقد شبش عروسیه اینم سوپرایزش مننن خانمییی
مری:وُویییییییییی واقعا اقاییی
ته:آره خانمییی
مری:خب امروز ۵ فروردین وقت هست
ته:بنظرم وقت نداریم
مری:زندگیم تا منو داری غم نداری من اگه پنج دقیقه هم وقت داشته باشم خیلیه بلدم از زمانم استفاده کنم تهیونگ خان
ته:بغول مادر بزرگت زن ایرونی تکه
هردو خندیدیم و من مری رو بردم اتاق باز حالت تهوع گرفت
ته:هه زندگیم خوبی؟
مری:آره...خوبم
ته: مثل اینکه کوچولو مامانی رو اذیت میکنه اره؟
مری: لبخند برعکس
ته:بیا عزیزم بیا بخوابیم بهتر میشی
و سیاهی متعلق خوابیدیم
ویو روز عروسی
ادامه دارد........
- ۱.۱k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط