{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت

حکایت✏️

سلطانی دستور داد تا بگردند و یک نفر را که در حماقت از دیگران گوی سبقت را ربوده است ،پیدا کنند و به خدمتش بیاورند. ملازمان مدت ها گشتند تا بر حسب اتفاق شخصی را دیدند که بر شاخ درختی نشسته است و با تبری در دست به بیخ شاخه می زند تا آن را قطع کند.

ملازمان سلطان با خود گفتند از این شخص احمق تر یافت نمی شود. وی را گرفتند به خدمت سلطان بردند و عمل احمقانه اش را در مقابل خودش برای سلطان بازگو کردند.

آن شخص گفت: "احمق تر از من سلطان است که با دست خودش با تیشه ظلم و تعدی، رعیت خود را که بنیاد و بیخ درخت حکومتش هستند، قطع می کند."
━❀❤️❀━┅┈
دیدگاه ها (۰)

💙بسم الله الرحمن الرحیم💙هر که صبحش با سلامی برحسین(ع) آغاز ش...

#سلام_امام_زمانم♥️صبح یعنی ...تپشِ قلبِ زمان ،درهوسِ دیدنِ ت...

ساده اش می شود اگر اقتصاد خصوصی بشود دست حکومت بسته است و از...

🔻عید فطر در کوچه پس کوچه های محلات عرب نشین اهواز یک حال و ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط