{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی مثل یک کامواست

زندگی مثل یک کامواست
از دستت که در برود، می شود کلاف. سردرگم،گره میخورد،
میپیچد به هم،
گره گره می شود،
بعد باید صبوری کنی،
گره را به وقتش با حوصله وا کنی.
زیاد که کلنجار بروی،
گره بزرگتر می شود،
کورتر می شود
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید
یک گره ی ظریف و کوچک زد،
بعد آن گره را توی بافتنی قایم کرد،
محوکرد،
جوری که معلوم نشود.
" یادمان باشد "
گره های توی کلاف،
همان دلخوری های کوچک و بزرگند
همان کینه های چند ساله.
باید یک جایی تمامش کرد،
سر و تهش را برید.
زندگی به بندی بند استْ به نام "حرمت" که اگر پاره شود،تمام است....
دیدگاه ها (۴)

می گویند :سالی که نکوست از بهارش پیداست ...چه سال نکویی می ش...

دلتنگی را نمی شود نوشت دلتنگی..... بغض می شود....!بغضی شبیه:...

عجب وفایی دارد این «دلتنگی»....!تنهایش می گذاری و میروی توی ...

میگویند سرد شده ام دلمرده شده ام....نه....به خدا من همانمفقط...

🚩 باشو غریبه کوچک یک فیلم نیست،یک ایرانه🎭این فیلم نشان می‌ده...

رمان The Law of Violence

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط