{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریای عشق Part1

دریای عشق Part1
چویا مثل همیشه به مدرسه میرفت
چویا توی اون مدرسه قشنگ ترین دختر بود ، اون موهای نارنجی مانند و چشم های اقیانوسی داشت ، وقتی وارد کلاس میشد همه دهنشون باز میموند،توی یکی از همون روز ها چویا رفت مدرسه توی کلاسشون یه پسر با موهای قهوه ای تیره و چشای قهوه ای روشن بود که باندازی شده بود اون پسر اسمش دازای بود و همه ی دخترا براش صف کشیده بودن تو مدرسه خیلی معروف و مورد علاقه دخترا بود
چویا رفت سر میزش بشینه و آتسوشی دوست چویا هم خواست بره کنارش بشینه که یه دفعه دازای اومد جلوش و گفت
دازای: برو کنار یکی دیگه بشین اینجا جای منه
آتسوشی: .....باشه
آتسوشی رفت و دازای هم کناره چویا نشست
[ویو چویا]
آتسوشی اومد بشینه کنارم که اون پسره اممم اسمش چی بود آها دازای، اومد جلوش و گرفت خودش اوند نشست کنارم ، ولی من میخواستم آتسوشی کنارم بشینه ، به خشکه شانس
[ویو دازای]
وقتی کنارش نشستم دیدم دستش و مشت کرده و اَخم کرده ، خب...من حَق داشتم که...نزاشتم یه پسر کنارت بشینه...
دازای: الان واسه چی عصبانی هستی؟
چویا: م..من که عصبانی نیستم فقط میخوام بدونم چرا اون کار رو کردی؟
دازای: تو خوشت میاد یه پسر کنارت بشینه؟
چویا: اولن اون دوستم بود دومن تو هم پسری خب
دازای: .... آره....ولی...
چویا: ولی چی؟ من تورو که نمیشناسم اون و میشناختم
چویا بلند شد و رفت سمت حیاط
[ویو دازای]
دیدم بلند شد از کلاس خارج شد گفتم نکنه بخاطره کارم اذیتش کردم یا ناراحتش سریع رفتم دونبالش همه حا رو گشتم ولی نبود داشتم برمیگشتم کلاس که دیدم.....





مایل به پارت بعد؟؟
دیدگاه ها (۰)

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط