{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره‌های رنگی و کوچکت را

خاطره‌های رنگی و کوچکت را
در سینه‌ام می‌گردانم
مثل گنجشکی که ترانه‌اش را
و فواره خانه اسپانیایی
که آبی آبش را قرقره می‌کند!

نزار قبانی
دیدگاه ها (۱۳)

هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شدخستهٔ من نیمه جانی داشت احو...

استخوان‌ها....آن‌ها آخرین سهم ما از خاک است.استخوان‌های جمجم...

با تو بی‌پرده بگویم که تو را دوست می‌دارم تا مرز جنون...شفیع...

سلام.شاید چند وقت بخاطر یه سری مسائل نباشماگر کسی رو رنجوندم...

نقاشی همسایه کوچک

یک عصر تابستان

سلام به همگی یک سناریوی درخواستی از دازای داریم ❤️ و من که خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط