The Accidental Contract
The Accidental Contract
part : 2
-باید بشینیم صحبت کنیم
+در مورد؟
-قوانین خونه!
+مثلا چه قوانینی؟
-غذا پختن ، شستن ظرف ها و بلا و بلا و بلا
+خیلی خب اول من میگم
-نخیر اول من میگم
+کی گفته؟اول من میگم
-چون من اول گفتم من اول میگم
+خیلی خب بابا اول تو بگو
جونگکوک نیشخند پیروزمندانه ای زد و شروع کرد:
-اول اون اتاقی که میبینی مال منه
تهیونگ پرید وسط حرف جونگکوک:
+اون اتاق مال منه!
-نه! مال منه
+کمتر برو رو اعصابم! مال منه
-من اول اون اتاق و دیدم
+عه؟من از دیشب اینجام! پس اون اتاق برای منه
جونگکوک نیشخند حرصی زد.
-ربطی نداره!
+خیلی هم داره
-صبر کن ، ما هنوز اسم همم نمیدونیم
+به نکته ی خوبی اشاره کردی
-خب من جئون جونگکوکم ، تو چی؟
+کیم تهیونگ
-با اینکه نمیخوام تو خونهم باشی اما خوشبختم
+تو فکر کردی من دلم میخواد تو توی خونهم باشی؟ولی منم همینطور.
-بسه ، داشتم میگفتم اتاق مال منه
+داری یه کاری میکنی همین اول دعوا کنیم
-من خیلی محترمانه گفتم اون اتاق مال منه
+منم محترمانه گفتم اون اتاق از قبل مال من بوده
-اصلا اتاق رو ولش کن ، کی آشپزی میکنه؟
+معلومه تو
-خفه شو! این یکی و تو انجام میدی
+کی گفته؟تو انجام میدی
-اصلا نوبتی خوبه؟
+موافقم
-خب پس آشپزی هم حل شد اما کی ظرف ها رو میشوره و خونه رو تمیز میکنه؟
+تو
جونگکوک بلند شد و مشتش رو به سمت صورت تهیونگ برد ولی با صدای در چرخید و قبل اینکه بره گفت:
-صبر کن به حسابت میرسم!
+باید رو زانوم خم شم تا هم قدم بشی بچه
جونگکوک بدون اهمیت دادن به تهیونگ رفت و در و باز کرد.
° سلام آقا سفارشتون رو آوردم
-ممنون!
بعد از پرداخت کردن پول غذا رو گرفت و وارد خونه شد.
-فعلا باید غذا بخوریم بعدا به حسابت میرسم
تهیونگ بدون اهمیت دادن غذا رو برداشت و شروع به خوردن کرد.
وقتی غذا خوردن تموم شد دوباره رو به روی هم نشستن.
+نوبتی خونه رو تمیز میکنیم
-قبوله
+خب دیگه چیا هست؟
-فعلا همینا
+پس میرم بخوابم
-برو
بعد از رفتن تهیونگ ، جونگکوک هم به داخل اتاق خودش رفت.
~~~
ادامه دارد...
part : 2
-باید بشینیم صحبت کنیم
+در مورد؟
-قوانین خونه!
+مثلا چه قوانینی؟
-غذا پختن ، شستن ظرف ها و بلا و بلا و بلا
+خیلی خب اول من میگم
-نخیر اول من میگم
+کی گفته؟اول من میگم
-چون من اول گفتم من اول میگم
+خیلی خب بابا اول تو بگو
جونگکوک نیشخند پیروزمندانه ای زد و شروع کرد:
-اول اون اتاقی که میبینی مال منه
تهیونگ پرید وسط حرف جونگکوک:
+اون اتاق مال منه!
-نه! مال منه
+کمتر برو رو اعصابم! مال منه
-من اول اون اتاق و دیدم
+عه؟من از دیشب اینجام! پس اون اتاق برای منه
جونگکوک نیشخند حرصی زد.
-ربطی نداره!
+خیلی هم داره
-صبر کن ، ما هنوز اسم همم نمیدونیم
+به نکته ی خوبی اشاره کردی
-خب من جئون جونگکوکم ، تو چی؟
+کیم تهیونگ
-با اینکه نمیخوام تو خونهم باشی اما خوشبختم
+تو فکر کردی من دلم میخواد تو توی خونهم باشی؟ولی منم همینطور.
-بسه ، داشتم میگفتم اتاق مال منه
+داری یه کاری میکنی همین اول دعوا کنیم
-من خیلی محترمانه گفتم اون اتاق مال منه
+منم محترمانه گفتم اون اتاق از قبل مال من بوده
-اصلا اتاق رو ولش کن ، کی آشپزی میکنه؟
+معلومه تو
-خفه شو! این یکی و تو انجام میدی
+کی گفته؟تو انجام میدی
-اصلا نوبتی خوبه؟
+موافقم
-خب پس آشپزی هم حل شد اما کی ظرف ها رو میشوره و خونه رو تمیز میکنه؟
+تو
جونگکوک بلند شد و مشتش رو به سمت صورت تهیونگ برد ولی با صدای در چرخید و قبل اینکه بره گفت:
-صبر کن به حسابت میرسم!
+باید رو زانوم خم شم تا هم قدم بشی بچه
جونگکوک بدون اهمیت دادن به تهیونگ رفت و در و باز کرد.
° سلام آقا سفارشتون رو آوردم
-ممنون!
بعد از پرداخت کردن پول غذا رو گرفت و وارد خونه شد.
-فعلا باید غذا بخوریم بعدا به حسابت میرسم
تهیونگ بدون اهمیت دادن غذا رو برداشت و شروع به خوردن کرد.
وقتی غذا خوردن تموم شد دوباره رو به روی هم نشستن.
+نوبتی خونه رو تمیز میکنیم
-قبوله
+خب دیگه چیا هست؟
-فعلا همینا
+پس میرم بخوابم
-برو
بعد از رفتن تهیونگ ، جونگکوک هم به داخل اتاق خودش رفت.
~~~
ادامه دارد...
- ۲۲۰
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط