{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسفند جان

اسفند جان
کجا با این عجله
صبر کن عزیز من
یکم نفس بگیر
این جوری که از پا می افتی
تمام فکر و ذکرت شده است بهار...
کمی هم به فکر خودت باش
بهار را ببین
هیچ تقلایی برای رسیدن به تو نمی کند
تمام عمرت را به استقبالش می روی
به بهانه ی کبیسه یک روزت را هم فدایش کرده ای
اما بهار انگار نه انگار
.
.
اسفند جان بیا بنشین کمی باهم حرف بزنیم
تو مرا یاد خودم انداختی🌷
دیدگاه ها (۵)

من همان مقدس مریمی هستم کهایمانـم را یک لبخندو دوچال گـــونه...

من با تو هستم ...باتو که، در ذکر لبهای منیشاید فراموشت شدم ،...

ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ..ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﻢ ﻭ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺑﺎ...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدایت کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط