Rofile of the wolf...1

(نیمرخ گرگ)
(فرودگاه بین‌المللی اینچئون )- سکوی پرواز
مانند یک مجسمهٔ سرد و بی‌روح پشت پنجرهٔ شیشه‌ای ایستاده بود.
و منظره ی بی‌روح رو به رویش را میدید.
چمدان سیاه و کوچکش که در دستش بی‌حس آویزان بود بیشتر شبیه تابوتی برای دفن گذشته‌اش است.
در انعکاس شیشه، چهره‌اش را می‌دید:
صورتی رنگ و پریده با چشمانی به رنگ خاکستری و بیروح، که هیچ نشانی از آن دختر پانزده ساله‌ی شاداب و سرحال نداشت.
مادرش با بی‌قراری کنارش پیچ و تاب می‌خورد.
نگرانش بود...گرچه حق هم داشت.
-هایون عزیزم واقعاً لازمه این کار رو بکنی؟؟. ما می‌تونیم تو رو به یه مرکز خصوصی ببریم... جایی نزدیک...که بتونی درمان بشی...حتی میتونی درستو اینجا داخل بهترین مدرسه و دانشگاه ادامه بدی.
صدایش مانند ناخنی روی تخته‌سیاه بود.
هایون پاسخی نداد.
نفسش دود سفیدی بر روی شیشهٔ سرد ایجاد کرد و محو شد. این مرکزهای "درمانی" را خوب می‌شناخت.
مکان‌های سرد و سفیدی که در آن‌ها تلاش می‌کردند با دارو و صحبت‌های انگیزشی، خاطراتت را پاک کنند.
اما برخی خاطرات در استخوان‌ها و گوشتت حک می‌شوند، و هر دارویی فقط می‌تواند آنها را برای مدتی به خواب فرو ببرد.
پدر که با تلفنش در حال مشاجره بود، لحنش وقتی به هایون رو کرد، تغییر کرد:
-پاریس انتخاب منطقیه میانگ، هایون رو از حواس‌پرتی دور می‌کنه...باعث میشه کمتر چرت و پرت بگه و فکر کنه
پوزخندی خشک روی لبانش قرار گرفت.
حواس‌پرتی؟؟
چرت و پرت گفتن؟؟
از کی؟؟
از چی؟؟
از اون اتفاق؟؟
از اینکه وقتی راجبش به مادرش گفت باور نکرد؟؟
از افسردگی که یقه اش را گرفته بود و ول کن نبود؟؟
یا از برادری که همه ی بدبختی هایش از او بود.
چشمانش را محکم روی هم فشرد.
این واژه (حواس پرت)برای سئونگ مین. برادر ناتنی‌اش که اکنون، در هاروارد درس می‌خواند و گاهی ایمیل‌های کوتاه و بی‌روحی دربارهٔ هوای آن مکان برایشان می‌فرستاد. خوب بود.
صدای نهایی شدن پرواز در سالن پیچید.
هایون سرانجام روی برگرداند.
لبخندی نازک و سرد بر لبانش نشست.
یک ماسک مشکی که با هودی طوسی و شلوار مشکی ست کرده بود را به چهره زده بود، مثل همیشه در صورتش جا خوش کرده بود.
-من خوبم...آنقدر نگران نباش مامان
طبق معمول دروغی صاف و ساده.
مادرش به سمتش آمد تا او را در آغوش بگیرد.
هایون هم قبول کرد ، بالاخره مادرش بود و برایش بسیار زحمت کشیده بود.
اما چه میشد اگر حرف هایش را باور میکرد...
نفس دردمند و عمیقی کشید که بوی غلیظ مخصوص عطر گرون قیمت مادرش، در بینی اش پیچید.

فیک
#آرمی
#وانشات
#سناریو
#جیمین
#تهیونگ
#نامجون
#جین
#جیهوپ
#یونگی
#جونگ‌کوک
#رمان
دیدگاه ها (۰)

Rofile of the wolf...2

سومین رمانم White memories

Rofile of the wolf دومین رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط