"نفرتی پیچیده"
"نفرتی پیچیده"
پارت۶
تو همین فکرت بودم که یاقوت پاشو محکم گذاشت رو دلم که از درد صورتم جمع شد.عوضی تو خواب چه زوری داره.صبح به حسابش میرسم.خدایا چی میشد یه دختر عموی مثل ادم بهم میدادی.خمیازه ای کشیدم و چشمامو رو هم گذاشتم تا بخوابم.
****
#یاقوت
با صدای الارم گوشیم بیدار شدم و چشمامو باز کردم.با دیدن پیام که رو دل کورش و دستم رو دهنش و لباسم که تا وسط سوطینم بالا اومده سریع بلند شدم و لباسمو دادم پایین.وای با دستمو با اسید بشورم که رو لب این غزمیت رفته.نمیدونم چجوری میخوابم که کلا از بچگی وقتی از خواب بیدار میشم هم تو حالت عجیب غریبیم هم لباسم میاد بالا.خداااااااا.الارم گوشیمو قطع کردم و پاشدم لباسامو عوض کنم.
به پارک رسیدیم که رفتیم داخلشو با خمیازه ای که کشیدم گفتم:خب الان که چی اومدیم میگرفتیم میخوابیدیم دیگه.
هیچ کدومشون اهمیت ندادن به حرفم و زیر اندازو پهن کردن که ترلان اومد نزدیکم و شیطون گفت:چیکارا کردی با پسرداییت
پوکر بهش نگاه کردم و گفتم:هیچی
قیافش ناراحت شد و گفت:مگه میشه یه دختر و پسر کراش با خانواده های اینجوری کاری نکنن
خندیدم و گفتم:یعنی چی.بعد اون کجاش کراشه اخه
سوگند نشست روی زیر انداز و سبد خوراکی هارو گذاشت جلوش و گفت:بیخیال بیاید یچیز بخوریم من گشنمهه
هر سه خندیدیم و من و ترلان نشستیم.
****
#شب روز اول دانشگاه
تو این مدت زمان که خونه عمو بهرنگم نه تنها با کورش بهتر نشدم بلکه از قبل سگ و گربه تر هم شدیم.من امشب تازه فهمیدم این غزمیت گاو هم دانشگاهیمه.خدا بهم صبر بدههههه.ساعت دوازده شب.از روز اول تا الان چند باری تو هال سوسک دیدم و کشف کردم اونجا خیلی سوسک میاد و مجبورم پیش این سگ بخوابم و از این وضعیت متنفرم.باز میتونم دلمو به تخت نرمش خوش کنم.رفتم تو اتاق که بخوابم.فردا ساعت ۹ صبح کلاس دارم.کورش هم همون ساعت کلاس داره.واقعا چطور میشه آخه یکی انقدددد از پسر عموش بدش بیاددد.بیخیال از این فکرا شدم و چشمامو رو هم گذاشتم تا بخوابم که با بالا پایین شدن تخت فهمیدم کورش اومد که اهمیت ندادم و اونوری شدم.
_یاقوت
_هاا
_اینو نگاه کن
اونوری شدم و چشمامو باز کردم که دیدم با چهره خندون به گوشیش نگاه میکنه که اخم کردم و گفتم:چیو؟
گوشیشو به طرفم برگردوند که دیدم یه عالمه عکس از موقع هایی که خواب بودم گرفته ازم و کنار هم گذاشته.با دیدنشون از عصبانیت داد زدم:یابووووو زود پاکشون کننننن
خواستم گوشیشو بگیرم که قهقهه کنان فرار کرد که پاشدم افتادم دنبالش.از اتاق رفت بیرون که دویدم دنبالش داشتم فوحشش میدادم و اونم هر هر میخندید.سرعتمو زیاد کردم که پریدم و پامو انداختم دور کمرش و یه دستمو دور گردنش و با اون یکی دستم سعی میکردم گوشیشو بگیرم که اون ازم دورش کرده بود.در همین حال که سعی میکردم گوشیشو بگیرم متوجه عمو شدم که با چهره ی خوابالو دست به سینه وایساده تماشا.موفق شدم گوشیشو بگیرم و سریع پریدم پایین ازش که افتاد دنبالم و منم فرار میکردم تو راه عکسه رو پاک کردم و به اتاق رسیدم و وایسادم و تا اومدم از پاک شده ها پاکش کنم سریع پرت شدم رو تخت و به خودم که اومدم دیدم اومده روم و دستامو با یه دستش گرفته و تو گوشیش داره کاری میکنه که عصبی گفتم:کورش پاکش کن
خندید و گوشیشو خاموش کرد و گذاشت کنار و صورتش تو میلی میتریم قرار گرفت و گفت:نمیخوام
بعد دراز کشید که رفتم روش نشستم و روش خم شدم و گفتم:پاکش نکن تا ببین چیکار میکنم
انگار اصن حرفامو نشنید که در حالی که سعی میکرد نخنده گفت:یاقوت یخورده پایین تر بشین
سوالی بهش نگاه کردم و گفتم:چرا
دوهزاریم افتاد که جیغ زدم و گفتم:بیشورررذ
پارت۶
تو همین فکرت بودم که یاقوت پاشو محکم گذاشت رو دلم که از درد صورتم جمع شد.عوضی تو خواب چه زوری داره.صبح به حسابش میرسم.خدایا چی میشد یه دختر عموی مثل ادم بهم میدادی.خمیازه ای کشیدم و چشمامو رو هم گذاشتم تا بخوابم.
****
#یاقوت
با صدای الارم گوشیم بیدار شدم و چشمامو باز کردم.با دیدن پیام که رو دل کورش و دستم رو دهنش و لباسم که تا وسط سوطینم بالا اومده سریع بلند شدم و لباسمو دادم پایین.وای با دستمو با اسید بشورم که رو لب این غزمیت رفته.نمیدونم چجوری میخوابم که کلا از بچگی وقتی از خواب بیدار میشم هم تو حالت عجیب غریبیم هم لباسم میاد بالا.خداااااااا.الارم گوشیمو قطع کردم و پاشدم لباسامو عوض کنم.
به پارک رسیدیم که رفتیم داخلشو با خمیازه ای که کشیدم گفتم:خب الان که چی اومدیم میگرفتیم میخوابیدیم دیگه.
هیچ کدومشون اهمیت ندادن به حرفم و زیر اندازو پهن کردن که ترلان اومد نزدیکم و شیطون گفت:چیکارا کردی با پسرداییت
پوکر بهش نگاه کردم و گفتم:هیچی
قیافش ناراحت شد و گفت:مگه میشه یه دختر و پسر کراش با خانواده های اینجوری کاری نکنن
خندیدم و گفتم:یعنی چی.بعد اون کجاش کراشه اخه
سوگند نشست روی زیر انداز و سبد خوراکی هارو گذاشت جلوش و گفت:بیخیال بیاید یچیز بخوریم من گشنمهه
هر سه خندیدیم و من و ترلان نشستیم.
****
#شب روز اول دانشگاه
تو این مدت زمان که خونه عمو بهرنگم نه تنها با کورش بهتر نشدم بلکه از قبل سگ و گربه تر هم شدیم.من امشب تازه فهمیدم این غزمیت گاو هم دانشگاهیمه.خدا بهم صبر بدههههه.ساعت دوازده شب.از روز اول تا الان چند باری تو هال سوسک دیدم و کشف کردم اونجا خیلی سوسک میاد و مجبورم پیش این سگ بخوابم و از این وضعیت متنفرم.باز میتونم دلمو به تخت نرمش خوش کنم.رفتم تو اتاق که بخوابم.فردا ساعت ۹ صبح کلاس دارم.کورش هم همون ساعت کلاس داره.واقعا چطور میشه آخه یکی انقدددد از پسر عموش بدش بیاددد.بیخیال از این فکرا شدم و چشمامو رو هم گذاشتم تا بخوابم که با بالا پایین شدن تخت فهمیدم کورش اومد که اهمیت ندادم و اونوری شدم.
_یاقوت
_هاا
_اینو نگاه کن
اونوری شدم و چشمامو باز کردم که دیدم با چهره خندون به گوشیش نگاه میکنه که اخم کردم و گفتم:چیو؟
گوشیشو به طرفم برگردوند که دیدم یه عالمه عکس از موقع هایی که خواب بودم گرفته ازم و کنار هم گذاشته.با دیدنشون از عصبانیت داد زدم:یابووووو زود پاکشون کننننن
خواستم گوشیشو بگیرم که قهقهه کنان فرار کرد که پاشدم افتادم دنبالش.از اتاق رفت بیرون که دویدم دنبالش داشتم فوحشش میدادم و اونم هر هر میخندید.سرعتمو زیاد کردم که پریدم و پامو انداختم دور کمرش و یه دستمو دور گردنش و با اون یکی دستم سعی میکردم گوشیشو بگیرم که اون ازم دورش کرده بود.در همین حال که سعی میکردم گوشیشو بگیرم متوجه عمو شدم که با چهره ی خوابالو دست به سینه وایساده تماشا.موفق شدم گوشیشو بگیرم و سریع پریدم پایین ازش که افتاد دنبالم و منم فرار میکردم تو راه عکسه رو پاک کردم و به اتاق رسیدم و وایسادم و تا اومدم از پاک شده ها پاکش کنم سریع پرت شدم رو تخت و به خودم که اومدم دیدم اومده روم و دستامو با یه دستش گرفته و تو گوشیش داره کاری میکنه که عصبی گفتم:کورش پاکش کن
خندید و گوشیشو خاموش کرد و گذاشت کنار و صورتش تو میلی میتریم قرار گرفت و گفت:نمیخوام
بعد دراز کشید که رفتم روش نشستم و روش خم شدم و گفتم:پاکش نکن تا ببین چیکار میکنم
انگار اصن حرفامو نشنید که در حالی که سعی میکرد نخنده گفت:یاقوت یخورده پایین تر بشین
سوالی بهش نگاه کردم و گفتم:چرا
دوهزاریم افتاد که جیغ زدم و گفتم:بیشورررذ
- ۲۷۰
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط