{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ،

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ، پای بر شرافت خود بگذارد

.
.
.

ذات خویش را می جویم و نمی یابم، من سایه ی اویم، او كجاست؟

.
.
.

مهربانی جاده ای ست که هر چه پیشتر بری, خطرناک تر می شه . نمی تونی برگردی , اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی به بیراهه رفت

.
.
.

این نداشتن هاست که به آدمی هدف می دهد

.
.
.

هر کس آن چنان می میرد که زندگی می کند و هر کس آن چنان که در بیداریست، خواب می بیند!

.
.
.

هی به این فکر میکنم که ما در اینجا عرق میریزیم و وضعمان این است
و انها در انجا عرق میخورند و وضعشان آن ...
نمیدانم مشکل در نوع عرق هاست یا در خوردن و ریختن ما!!!

.
.
.

در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند ،پروانه شدن یعنی تباهی !
دیدگاه ها (۲۸)

【 بـعــــــضی وقـــــــــــتـا . . . ⇣بـعـضـ ↯ ـیـا . . . ↯ی...

⇡خدایا⇡...◀به هیچکس▶♠اونقدر درد نده♣☜که آرامش خودشو☞✘توی مرگ...

من همینم...نه چشمان آبی دارم نه کفش پاشنه بلند،کتانی میپوشم ...

من مغـــــــــرور نیستم...فقط نیازی به حرف زدن با هر کسی نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط