سیل اشکم بنگر و بر صورتم دیگر مزن
سیل اشکم بنگر و بر صورتم دیگر مزن
کاروان گم کرده ام از بهر پیغمبر مزن
دستهای پر توانت استخوانهایم شکست
گیسوانم سوخته، دستی بر این معجر مزن
"جانم فداے خانوم رقیہ"
کاروان گم کرده ام از بهر پیغمبر مزن
دستهای پر توانت استخوانهایم شکست
گیسوانم سوخته، دستی بر این معجر مزن
"جانم فداے خانوم رقیہ"
- ۳۲۶
- ۱۴ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط