{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سیل اشکم بنگر و بر صورتم دیگر مزن

سیل اشکم بنگر و بر صورتم دیگر مزن
کاروان گم کرده ام از بهر پیغمبر مزن

دستهای پر توانت استخوانهایم شکست
گیسوانم سوخته، دستی بر این معجر مزن

"جانم فداے خانوم رقیہ"
دیدگاه ها (۱)

در مسیر عاشقے موے پریشان لازم اسٺنالہ هاے از تہ دل، چشم گریا...

سلام من بہ رقیہ بہ خاندان ڪریمشبہ گوشواره و زلف و بہ اجتہاد ...

#یا_حسیننامش شفادهندۂ درد است تا ابدنام "حسین" حالِ مرا جا م...

سـالـے نشستہ چشـم بہ راه #محرمشتا هر چہ رزقم است بریزم بہ مق...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۳بلند هق هق کردم. دست روی موه...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 89・⁠]⁠ᕗسرم رو از آغوشش بیرون...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 42・⁠]⁠ᕗروز دوم تصمیم گرفتم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط