{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در هنگامی که برای خداحافظی آخر به خیمه برگشته بود،فرزند ش

در هنگامی که برای خداحافظی آخر به خیمه برگشته بود،فرزند شیرخوارش را که تشنه بود را نزد دشمن برد و از انان تقاضای آب برای ایشان را کرد.
ولی سپاه سنگ دل عمربن سعد، به آن کودک شش ماهه رحم نکرد و با هدف تیر قرار داد و او را در آغوش پدرش،غرق در خون کرد و آن حضرت خون علی اصغر تشنه رابه آیمان پرتاب کرد و آسمان در لحظه ای رنگ سرخ را به خود گرفت.
امام حسین پس از آن اتفاق دل خراش،به جنگ ادامه داد و جراحات سختی برداشت.
ایشان به دلیل کثرت روی زمین افتادند ولی سپاه عمر باز هم رهایشان نکردند و با نیزه و شمشیر و سنگ به بدنش ضرباتی وارد کردند.
آن حضرت تاب و توان را از دست داد و بر خاک گرم کربلا بر زمین افتاد و خودش را آماده میهمانی خدا کرد.

شمر بن ذی الجوشن، با قساوت تمام به سوی بدن خونین آن حضرت رفت و در حالی که رمقی بر بدن شریفش بود،سر مبارکش را از گردن جدا کرد و سر بریده را به خولی اصبحی تحویل داد تا نزد عمر بن سعد ببرند و جایزه ای را دریافت کنند...،،


این بود ماجرای غم ناک و غم انگیز عاشورا.........

امیدوارم که خوشتون اومده باشه.......
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

شهید_پیل_افکنجانفدای_ایرانباید_برخاستشهیدمذهبی

بسیار مهم.اولین لبیک به مردی که قیام نکرد.نماز مغرب و عشا را...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

سپاه عمر سعد هم اهل نماز و روزه و حج و ذکات و غیره بود اما ا...

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

🔺بیانیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مناسبت شهادت عالم مجا...

سپاه عمر سعد هم اهل نماز و روزه و حج و ذکات و غیره بود اما ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط