{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر پاییز شده!

چقدر پاییز شده!
چقدر می‌طلبد که چتر برداری و زیر قطرات گاه و بی‌گاه باران قدم بزنی و یقه‌ی پیراهنت را از شدت باد و سرما بالا بکشی؛
که دست‌هایت را توی جیب ببری و از سرما بلرزی، که باد بزند و قطرات باران روی گونه و پلک‌هایت بریزد.

چقدر این هوا تنهایی نمی‌چسبد؛
که حیاتی است هر پاییز کسی کنارت باشد و با تو حرف بزند
کسی کنارت باشد و تو را بغل کند
کسی کنارت باشد و با تو چای بنوشد، کسی کنارت باشد که برایت شعر بخواند و دست‌های یخ زده‌ات را میان دست‌های گرمش بگیرد...

چقدر این هوا یک دوست کم دارد، یک رفیق، یک آدم خوب...
کسی که حقیقتا حرف‌های تو را می‌فهمد و دیوانگی‌های تو را می‌پذیرد، کسی که به تو حق می‌دهد هر پاییز، از خودت بی‌خود باشی و هوا که بهم ریخت، بهم بریزی...

هوا کِی وقت کرد اینهمه پاییز شود و ما کِی وقت کردیم اینهمه تنها باشیم؟


👤نرگس صرافیان طوفان
دیدگاه ها (۱)

یک روز، چشم باز می‌کنی و می‌بینی عزیزترین آدمِ زندگی‌ات، دی...

ما هممون يه جاى زندگى اشتباه كرديم؛يه اشتباهايى كه به عمد بو...

اکثر دوستی‌های من اینجوریه که اگه من اولین نفر پیام ندم بهشو...

هَمَمون‌یکیوداریمکِه‌بِهش پَیام‌نِمیدیم‌وَلی‌از‌تَهِ‌دِل‌دوس...

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدا...

Part:10. #ریاست.عشقویو اتبا وایس...

قطرات بارون آرام از پشت پنجره‌ی اتاق استاد می‌چکید و بوی چای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط