{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به بهانه سالروز پرکشیدن

به بهانه سالروز پرکشیدن
حسین پناهی عزیز

اکبر عبدی میگفت :
یک روز سر سریال با "حسین پناهی" بودیم ، هوا هم خیلی سرد بود ، از ماشین پیاده شد ... بدون کاپشن !

گفتم : حسین !
این جوری اومدی از خونه بیرون ؟
نگفتی سرما می‌خوری ؟!
کاپشن خوشگلت کو ؟
گفت : کاپشن قشنگی بود ، نه ؟
گفتم : آره !
گفت : من هم خیلی دوستش داشتم !!!
ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت ...!!!
ولی من فقط دوستش داشتم ...!!!

روحش شاد ...
دیدگاه ها (۲۰)

اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدمکه می شوم، مهم نیست، مهم ا...

تار و پود هستی ام بر باد رفت اما نرفتعاشقی ها از دلم دیوانگی...

چشم هایم را می بندمو دهانم را از رویا پر می کنمبه پشت خوابید...

دل بر تو نهم کهراحت جان منی ...!ور زانکه دل از توبرکنم بر که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط