۱. دوستِ غریبه ی زیبا قلم...
۱. دوستِ غریبه ی زیبا قلم...
پیامت را چند بار، با نه با چشم بلکه با قلبم خواندم!
حقیقتاً بعضی زخمها آنقدر کهنه شدند که دیگر درد نمیکنند فقط تبدیل به واژه می شوند و بیاختیار خودشان را میان صفحات روانه میکنند..
ممنونم که از آن سوی پلِ فاصله ایستادی و برای کلماتم شنونده شدی در روزگاری که خیلیها فقط میخوانند، تو تلاش کردی بفهمی و لمس کنی... این کمیابتر از چیزی هست که فکر میکنی!
نمیدانم روزی مرا در میان خاطرات آبیرنگت پیدا خواهی کرد یا نه، اما اگر پیدا کردی، بیا لحظهای از فاصلهها دست بکشیم و یکدیگر را در آغوش بگیریم :)
با مهر،
یک نویسنده، در سوی دیگرِ همان پل.
۲. دونسنگ عزیزم... حقیقتاً، خستم، میترسم...
۳.ریاضی فیزیک(پارم) ،
نمیدونم.. به اندازه کافی طرفدار نداره اینجا..))
پیامت را چند بار، با نه با چشم بلکه با قلبم خواندم!
حقیقتاً بعضی زخمها آنقدر کهنه شدند که دیگر درد نمیکنند فقط تبدیل به واژه می شوند و بیاختیار خودشان را میان صفحات روانه میکنند..
ممنونم که از آن سوی پلِ فاصله ایستادی و برای کلماتم شنونده شدی در روزگاری که خیلیها فقط میخوانند، تو تلاش کردی بفهمی و لمس کنی... این کمیابتر از چیزی هست که فکر میکنی!
نمیدانم روزی مرا در میان خاطرات آبیرنگت پیدا خواهی کرد یا نه، اما اگر پیدا کردی، بیا لحظهای از فاصلهها دست بکشیم و یکدیگر را در آغوش بگیریم :)
با مهر،
یک نویسنده، در سوی دیگرِ همان پل.
۲. دونسنگ عزیزم... حقیقتاً، خستم، میترسم...
۳.ریاضی فیزیک(پارم) ،
نمیدونم.. به اندازه کافی طرفدار نداره اینجا..))
- ۱.۵k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط