{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾


پارت ۱۴
انگار داشت بال در در میاورد..خیلی خوشحال بود..غرق در افکارم بودم که گوشیم زنگ خورد..مامانم بود
_بله مامان؟
=دخترم چطوری؟خبری ازت نیست..
_درگیرم..
=چه خبر از جونگ کوک؟
_هه..اونم داره میگذره..
=تاریخ عروسی رو مشخص کردیم...
_چی!
=قراره ۲۱ مارس برگذار بشه!
_هوفففف از دست تو مامان...ولی..این که میشه هقته دیگهههه!!!
=خب حالا مشکلش چیه؟
_هه..هههه *خنده عصبی*

گوشی رو قطع کردم..
+چیشده؟
_تاریخ عروسی مشخص شده..
+چییی!!!
_هوففف..
+کی هست حالا؟
_۲۱ مارس
+اینکه هفته دیگس!!!
_چیکار کنم؟!

از سالن پیست اومدم بیرون...داشتم قدم میزدم..توی برف بهم حس آرامش میداد..همین طور داشتم قدم میزدم با کوک که یه پچه ردو بدو اومد سمتم..
'خاله..خالهههه!! میای بازی کنیم؟
یه نگاه به اطراف کردم
_من؟
' آله تو..
خم شدم تا هم قدش بشم..
_چه بازی حالا؟
' اممم..قایم موشک!
_باشه!.. من چشم میزارم شما بریم قایم شین!
کوک دست دختر کوچولو رو گرفت و بدو بدو رفتن
_۱..۲...۳...۴...۵..۶...۷...۸..۹..۱۰! اومدم!
چند جا رو گشتم ولی پیداشون نکردم..دیدم که یه تیکه برف از روی درخت افتاد..فهمیدم رفتن پشت درخت! آروم آروم رفتم و یه دفعه گفتم

_پیداتون کردمممم!
'*خنده*
+خیلی باهوشیا!
'خاله راستی ایشون شوهرتونه؟
_آم..
+آره کوچولو زنمه!
_یا!
+دروغ که نمیگم!
' میشه میشه همو ببوسین؟!!
_خیلی شیطونی ها برای چیته؟
' میخوام ببینم چطوریه!

همین طور داشتم کل کل میکردم که کوک بازو هامو گرفت و منو چسبوند به خودش و لباشو گذاشت سر لبام
'🤯
هیچ کاری نمیتونستم بکنم...اون غرق در بوسه بود..یه حسی بهم دست داد..انگار یه چیزی توی دلم تکون خورد..من ...من عاشقش شده بودم؟..چرا..چرا من عاشقش بودم! مگرنه امکان نداشت ببخشمش!

توی قلبم آشوب بود..نمیدونستم چیکار کنم..فقط احساس اینو داشتم که لباش داره روی لبام تکون میخوره..




بازنشر کن تا جادوی من بر و اثر کند🥸
دیدگاه ها (۱)

پروف عوض شد دوباره😁😁

https://abzarek.ir/service-p/lovely1/2559161اینو انجام بدید ...

بچه ها یه خبر مهمممممیه گپ هست توی شاد که آرمی ها باهم حرف م...

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾پارت ۱۳" ویو سوهی"رفتم اونجا داشتم کفشامو میپوشیدم...

وقتی قهر بودی.....________________________ویو کوکالان یه هفت...

Part=۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط