{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست

چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
آهی از من سر نزد کز مردم افغان برنخاست

گریه طوفان خیز گشت و از سرم برخاست دود
باری از من گریه کم سرزد که طوفان برنخاست

گرچه شور شهسواران بود در میدان حسن
عرصه تاز آن مه نشد گردی ز میدان برنخاست

دست و تیغ آن قبا گلگون نشد هرگز بلند
بر سر غیری که ما را شعله از جان برنخاست

می‌رسد او را اگر جولان کند بر آفتاب
کز زمین چون او سواری گرم جولان برنخاست

ناوکی ننشست ازو بر سینهٔ پر آتشم
کاتشم یک نیزه از چاک گریبان برنخاست

کشت در کوی رقیبم یار و کس مانع نشد
یک مسلمان محتشم زان کافرستان برنخاست
دیدگاه ها (۲)

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توستوین صید دست و پا زده در خو...

: باز این چه شورش است که در خلق عالم است  باز این چه شورش اس...

(السلام علیک یا اباعبدالله الحسین )مقبل کاشانی شاعری بوده که...

دوستان یکی از زیباترین داستان هایی که در باب عنایت امام حسین...

مقبل کاشانی شاعری بوده که خیلی آرزوی زیارت امام حسین علیه ا...

داستان مقبل و محتشم کاشانی تقدیم به عاشقان آقا ابا عبدالله ا...

✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ ✨ داستان مقبل و محتشم کاشانی تقدیم به عاشقان آقا...

این منو دیوانه کرده .....؟! اگه نخونی بدجور پشیمون میشی!!!...

این منو دیوانه کرده .....؟! اگه نخونی بدجور پشیمون میشی!!!...

داستان مقبل و محتشم کاشانی تقدیم به عاشقان آقا ابا عبدالله ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط