{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم
همه تغییر دمی بود و نمی دانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت محترمی بود و نمی دانستیم
عمر ما جمله به سر رفت و به قول سهراب:
آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم...
دیدگاه ها (۱)

📚موهبتی به‌نام زندگیتا برق قطع نشود، قدرش را نمی‌دانیم. تا ش...

اجتماعی

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁸هوا رو به غروب بود، نرم و خاکستری...

پارت سوم شروعی دوباره

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

🌷 چطور وونیونگیسم رو شروع کنیم؟لازم نیست یک‌شبه همه‌چیز رو ت...

فصل دومپارت بیست و ششم | دوباره از نوبعد از آن شب...برای اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط