{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم
همه تغییر دمی بود و نمی دانستیم
حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت محترمی بود و نمی دانستیم
عمر ما جمله به سر رفت و به قول سهراب:
آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم...
دیدگاه ها (۱)

ای فلک گر من نمی زادی اجاقت کور بود! من که خود راضی به این ...

دل من حوصله کن داد زدن ممنوع استکم بکن این گله ، فریاد زدن م...

وقتی حصار غربت من تنگ می شودهر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود...

چو گل های شقایق داغدارمبیا پروانه شو بنشین کنارمبشو مرهم به ...

‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌...

کتابخانه ی نیمه شب:)نویسنده: مت هیگژانر: تخیلی_روانشناسیخلاص...

❤️همسرانه❤️💍 زندگی مشترک همیشه قرار نیست جنگِ حق و ناحق باشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط