{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 4

موهای حالت دارش رو شونه زد و جلوی شونه هاش ریخت...

وقتی فهمید همه چی مرتبه شنل بلند کلاه دارش رو پوشید... سبدش رو برداشت از کلبه بیرون زد...

꧁꧂

پشت میز خیاطیش در حال تنگ کردن کمر دامن یکی از مشتری هاش بود که در مغازه باز شد..

+ عه! سلام لیسا!

☆ سلام دختر چیکار داری میکنی؟

+ میبینی که!

☆ عه چه خوشگله صاحبش کی میاد ببره؟

+ غروب..

☆ آها... میگم...

+ چیه؟

☆ روزنامه ها رو خوندی؟

+ آره...

☆ خب اممم... پس فک کنم کارت سخت تر شد..

+ اوهوم... ولی مهم نیست..

☆ چی؟😳یعنی اگه بیان ببرنت اهمیتی نداره؟

+ نه دیگه برام مهم نیس...

☆ حتماً چون پادشاه فوت کرد دلت واسه عشقت سوخت😌

+ ببند😑

☆ حیحی👈👉😁

+ بیا بشین خسته نشدی؟

لیسا بدون معطلی روی صندلی کنار میز نشست... سبدش رو باز کرد و دوتا ساندویچ در اورد و یکیش رو به دختر داد..

☆ راستی...

+ هوم؟

☆ فک کنم... امشب مراسم تاج گذاری باشه... نظرت چیه ما هم بریم؟😁

+ برو بابا کی حال داره...

☆ نکنه به خاطره😏....

+ ببند🙄

☆ بیا بریم دیگه گشاد🥴

+ هم حوصله ندارم هم کار دارم..

و بعد به سبد بزرگ گوشه مغازه که پر از لباس بود اشاره کرد..

+ همه اونا باید تا فردا حاضر شن..

☆ اووفف.. خب بسپار به یه خیاطه دیگه..

+ اون وقت هرچی پول در اوردم هم باید بریزم تو حلق اون...

☆ داری میپیچونی الان؟😐

که در مغازه باز شد....

پارت بعد:
Like: 15
coment: 17

#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن
دیدگاه ها (۱۸)

پارت 4

تکپارتی از ته (درخواستی)

پارت 3

پارت 2

تو اون دنیا میبینمت:) p4

🎀مربی من🎀🍭Part 8🍭جونکوک باند دستش رو به طرفی انداخت و همون‌ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط