{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویا شاهرگ احساسم را بریده اند بند نمی آید دوست داشتند

گویا شاهرگ احساسم را بریده اند بند نمی آید دوست داشتند
دیدگاه ها (۱)

حنا کرد،تورابایدحناکرد و گذاشت برجان

زندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید ،هدیه اش د...

رفتن به سرزمین های دوروخاطراتش را مثل طعم لذیذ توت فرنگی مید...

این دست خط ووصیت نامه فرمانده جواد هست بهشت برین گوارای وجو...

‌«جایــی درونــمجایی کهــنه در مــناز انتــظار زیـــادزخمـــ...

هرچه مرحم میگذارم بند می آید مگر؟ ای وطن خون تو از اروند رود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط