{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمیزاد تو یه سنی، یه قبر می‌کنه، آرزوهاشو میریزه توش و م

آدمیزاد تو یه سنی، یه قبر می‌کنه، آرزوهاشو میریزه توش و میشینه به نگاه کردن. باور کنید حال سوگواری‌ام نداره. بهت‌زده به مرگ آرزوهاش زل می‌زنه. گیج و منگ. می‌دونه هم که دیگه نمیشه. به قول فروغ؛ «چه می‌شود کرد؟ مگر می‌شود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد؟ همین است که هست».
دیدگاه ها (۰)

مامان میگه یه آدم وقتی دل و دماغ هیچ کاری و نداشته باشه پیر ...

آدمای روراست این شکلین 😍

آرزو میکنم خدا یکیو نصیبت کنه که اول رفیقت باشه، بعد عشقت! ی...

ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۷باید تو اغوشم میبود تا اروم بگیر...

chapter 2p11ویو بیمارستان (مخفیگاه)نامجون یه قدم اومد جلو. ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط