{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part⁴

part⁴
...........................
ساعت نزدیکای ساعت 7 بود،تهیونگ داخل اتاق بود و کوک توی سالن
کوک بدون هیچ تحرکی روی مبل دراز کشیده بود،تهیونگ‌ فهمیده بود که جونگکوک دیگه اون پسر قبلیش نبود و از دستش خیلی ناراحته می‌خواست بره و ازش عذرخواهی کنه بهش بگه که همه این رفتارهای سردش بخاطر فشار کاری بوده و به زمان هایی هست که آدم ها بی تفاوت میشن به همه چیز حتی به عشق زندگیشون...
ویو ته:::::
میخواستم از اتاق برم بیرون که از صمیم قلبم از پسرم معذرت خواهی کنم که یک دفعه گوشیم زنگ خورد...جیهوپ بود
ـ : الو جیهوپ
جیهوپ: سلام تهیونگ
ـ : خب چرا زنگ زدی؟
جیهوپ : تایم قرارداد افتاد ساعت 8 امشب باید باهم بریم
ـ : امشب؟چقدر یهویی..خب اوک
جیهوپ : فقط تهیونگ کلارا میاد سر قرار پدرش مریضه تو بیمارستانه
ـ : اوو نه نه جیهوپ می‌دونی من با اون دختر عنتیکه کنار نمیام بزار برای یه وقت دیگه که پدرش حالش خوب شده باشه
جیهوپ :تهیونگ نمیشه که معلوم نیست کی پدرش حالش خوب بشه و از بیمارستان مرخص بشه بیا بریم زود امضا میکنی و برمیگردیم همین
ـ : هوففف..ریدم توش... ببین فقط سریع میریم و بر میگردیم!
جیهوپ: حله الان آدرس رو برات پیامک میکنم سر وقت بیا منم خودم با ماشین میام
ـ : اوک می‌بینمت

تهیونگ می‌خواست با پسرش حرف بزنه اما وقتی که جیهوپ زنگ زد حرف زدن رو گذاشت بعد قرارداد،سریع آماد شد ...

ـ :جونگکوک من باید برم سر قرارداد زود برمی‌گردم و می‌خوام باهم حرف بزنیم اگه میخوای یکم خودت یا با جیمین برو بیرون تا من برگردم

کوک چیزی نگفت،تهیونگ از خونه زد بیرون؛ بعد از ده دقیقه رسید و رفت داخل؛ جیهوپ و کلارا رو دید که سر یه میز نشسته بودند رفت جلو و سلام کرد و نشست.
کلارا: سلام تهیونگ خوبیییی؟؟(با ذوق چشماش اکریلی شده بود)
ـ : سلام(با کمی مکث)....خب برگه توافق نامه کجاست که امضا کنم؟من امشب باید زود برم کار واجب دارم..
کلارا: تهیونگ عجله ای نیست...(با لبخند)نظرت چیه اول خودمونو سرگرم کنیم؟جیهوپ نظر تو چیه؟
جیهوپ: خب.. خوبه بنظرم پیشنهاد خوبیه، هی کوک میدونم تو هم این چند وقت فشار کاری زیادی روت بوده چطوره یکم خودتو ول کنی(ول کنی چیه خدایاااا🤣🤣)و به خودت یه استراحت کوچیکی بدی؟با این اوضاع پیش بری مغزت رد میده ها
ـ : نه اصلا من عجله دارم (نگاه های زیرکانه به جیهوپ)
کلارا: تهیونگ یکم دیگه باشه؟

تهیونگ هم بین این دو بشر گیر افتاده بود...قبول کرد

ویو ته::::
ویسکی زدیم بالا که بعد از 7 دقیقه احساس ناجوری کردم سرگیجه امد سراغم حالم داشت بدتر و بدتر میشد به جایی رسیدم که دیگه تشخیص دادن فضا و آدماش برام سخت شده بود که.....دیگه هیچی حس نکردم..

کلارا: چه زود اثر کرد
جیهوپ : ........(چیزی نگفت)

بعد از اینکه تهیونگ هوشیاری خودش رو از دست داد ، آدمای کلارا (مافیا های جنوبی) ته رو به یه اتاق نسبتا تاریک بردند و الان بود که جیهوپ باید بوسیدن کلارا رو فیلم بگیره.

کلارا: خب جیهوپ شروع کنیم؟؟
جیهوپ : عااا...باشه(با تردید)

جیهوپ هنوز درمورد این کاری که میخواست انجام بده مطمئن نبود انگار حس بدی به این موضوع داشت ولی با تردید کارش رو شروع کرد و از بوسیدن کلارا فیلم گرفت و اون ویدیو رو برای جونگکوک فرستاد..

جیهوپ: فرستادم برای جونگکوک
کلارا : خوبه بلاخره میتونم خراب شدن رابطه بین این دو رو ببینم و تهیونگ مال من میشه(با ذوق فراوان)خب برگه رو بیار تا ازش اثر انگشت بگیری

جیهوپ با تردید برگه رو آورد با کمی مکث اثر انگشت ته رو روی برگه گذاشت
جیهوپ می‌خواست که برگه رو توی جیبش بزاره که...................

اینم از این پارت اگه حمایتا زیاد بود امروز بعدی رو میزارم لایک و کامنت فراموش نشه مرسی🩵
دیدگاه ها (۶)

part³................................«پرش زمانی»ویو جیهوپ:::...

part²...............................جونگکوک رفت درو باز کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط