{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرزنی فرتوت سر و گوش جنبان و دل و سینه لرزان به پیش بوحل

پیرزنی فرتوت سر و گوش جنبان و دل و سینه لرزان به پیش بوحلیم در آمد که یا شیخ مرا سخنی گوی که هم دنیایم بسازد و هم آخرتم آباد.

شیخ چون هیچ در او نیافت بفرمود: مادر! صبیّه را بفرما بیشتر قدر جوانیش را بداند.
دیدگاه ها (۲)

السلام العلیکیا معین الضعفا ءوالفقرا .السطان یا علی ابن موسی...

شب خوش خورشید ..یک کلام بهترینی

داستان کوتاه دلای لامانویسنده: سیب خاطرات -لئوناردو باف یک پ...

تمام انسانها ...ژئو بوگزا ..هر انسانی که نمی‌توانم دوستش بدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط