شیطان به سرش زد که خداوند تو باشد
. شیطان به سرش زد که خداوند تو باشد
آمد به خودش دید که در بند تو باشد
چون سایه بدنبال تو می آمد و می خواست
یک لحظه ی کوتاه همانند تو باشد
دستم برسد آینه را می شکنم ، تا
جرات نکند شاهد لبخند تو باشد
رگهای زمین تشنه نخواهد شد از این پس
سرچشمه اگر کوه دماوند تو باشد
خوبست که یک لحظه کنارت بنشینم
تو چای بنوشی و غزل قند تو باشد
اشکان صمصام
آمد به خودش دید که در بند تو باشد
چون سایه بدنبال تو می آمد و می خواست
یک لحظه ی کوتاه همانند تو باشد
دستم برسد آینه را می شکنم ، تا
جرات نکند شاهد لبخند تو باشد
رگهای زمین تشنه نخواهد شد از این پس
سرچشمه اگر کوه دماوند تو باشد
خوبست که یک لحظه کنارت بنشینم
تو چای بنوشی و غزل قند تو باشد
اشکان صمصام
- ۱.۰k
- ۳۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط