درخت....
درخت....
آخرین درخت آن کوچه ی آشنا را
بریدند و تیر چوبی کاشتند
مرثیه ای خواند تمام زندگی اش را
با ساز ناکوک اره
آواز آخرش در خاطرم مانده:
من رفتمو دیگر نیامدی
هرصبح با گلی
با تکیه ای به من
در جستجوی او
با آنکه تو بردی
این کوچه را ز یاد!
آن عشق آتشین
هر صبح آمد و
در انتطار تو
در یاد زنده مانده.....
آخرین درخت آن کوچه ی آشنا را
بریدند و تیر چوبی کاشتند
مرثیه ای خواند تمام زندگی اش را
با ساز ناکوک اره
آواز آخرش در خاطرم مانده:
من رفتمو دیگر نیامدی
هرصبح با گلی
با تکیه ای به من
در جستجوی او
با آنکه تو بردی
این کوچه را ز یاد!
آن عشق آتشین
هر صبح آمد و
در انتطار تو
در یاد زنده مانده.....
- ۵۱۲
- ۱۰ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط