{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از خانمی پرسیدند: «شنیده‌ام پسر و دخترت هر دو ازدواج کرده

از خانمی پرسیدند: «شنیده‌ام پسر و دخترت هر دو ازدواج کرده‌اند، آیا از زندگی خود راضی هستند؟»

خانم جواب داد: «دخترم زندگی خوشی پیدا کرده که من همیشه برایش آرزو می‌کردم …

ابداً دست به سیاه و سفید نمی‌زند. صبحانه را در رختخواب می‌خورد. بعد از ظهرها هم دو سه ساعتی می‌خوابد. عصر با دوستانش به گردش می‌رود و شب هم با تفریحاتی مثل سینما و تلویزیون سر خود را گرم می‌کند. یقین دارم که دامادم هم با داشتن چنین همسری سعادتمند است!»

پرسیدند: «وضع پسرت چطور است؟»

گفت: «اوه اوه! خدا نصیب نکند! بلا به دور، یک زن تنبل و وارفته‌ای دارد که انگار خانه شوهر را با تنبل‌خانه اشتباه گرفته است …

دست به سیاه سفید که نمی‌زند. اصرار دارد که صبحانه را در رختخواب بخورد. تا ظهر دهن دره می‌کند. بعد از ظهرها باز تا غروب خبر مرگش کپیده! عصر هم از خانه بیرون می‌رود و تا نصفه شب مشغول گردش است. با وجود این زن، پسرم بدبخت است!»
دیدگاه ها (۲۰)

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می کنی آ...

زنی غمگین و افسرده نزد حکیمی آمد و از همسرش گله کرد و گفت: “...

همبازی قدیم ؛ چشم نگذار … آنقدر از تو دورم که با شمردن همه ا...

لاف می زدم که فراموشت خواهم کرد ! کجایی که ببینی این روزها ت...

رومان پارت سناریو

برو بیرون

حرومت اگه کامنت نزاشتی پارت ۳۸ :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط