{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما درد را مینوشیم

ما درد را مینوشیم

حسرت را باذره ذرۀ جانمان حس می کنیم

تن پوشمان وهم است ,روزهامان لحظه لحظه جلوۀ سراب دارد!

ماه شبهامان رنگ خون ,از آسمانمان گریه می بارد

ما خود دردیم

ما خود از این زندگی سردیم

ای زمین تو دیگر چرا؟

تو دیگر چرا؟
دیدگاه ها (۱)

کاش میدانستم چه کسی سرنوشتم رابافتآنوقت به او میگفتم..یقه را...

بــزرگ شده ام...دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گ...

بغضی دارم و داشته ام که ن میتوانم آن را بخورم ن میتوآنم بیرو...

هـیـچ شبـاهتی به یــوســف ندارم...نه رسولــم، نه زیبــایم، ن...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

چند پارتی جونگ کوک

سناری:مرگ پنهان/پارت¹⁰**ایزوکو**آروم چشمامو باز کردم. سرم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط