{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" دیوان اوهام"

" دیوان اوهام"

عاشقت بودم عزیزم
شعر میگفتم برایت

هر غزل از هر نگاهت
هر ردیف و قافیه؛ اما ز جانم

میسرودم از برایت لحظه های عاشقی را ؛ من به شعر

از نگاهی که به آتش میکشید
جان مرا....

از تمام بوسه هایی که نشد هرگز میسر
در حقیقت؛ می نوشتم

از نفس هایی که در آغوش
تو جان میگرفت اندر خیالم
میسرودم

عاشقت بودم ولی
راهت جدا شد از ره من
بعد تو ؛ شعر منهم
رنگ تنهایی گرفته.....

زهر این دوری بکامم زندگی
راتلخ کرده.....

شعر من دیوانی از
اوهام گشته است
ععع
با خیالت میسرایم شعر؛
اشک میریزم و
میمیرم کنار قافیه هایی که از
دوری تو باید ردیف گردد.....


دیدگاه ها (۳)

❤ دِل نِــوشْــتِہ❤ :میدانی من اصلا اهل این کار ها نبودم که ...

شعر و ادب

اين را به هواي كربلا پست كنميا اينكه به مشهدالرضا پست كنم؟يك...

اين را به هواي كربلا پست كنميا اينكه به مشهدالرضا پست كنم؟يك...

پیشنهاد میکنم بخونید😢 😢 هر کی خوند لطفا کامنت یا زهرا(س) بزا...

به نام خدا«نامه ای به عشق13ساله ام»!...امروز در حال خواندن ک...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

«اما اصالت یه چیز دیگست»#لر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط