{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از خواب گل تا باور پروانه ترسیدیم

از خواب گل تا باور پروانه ترسیدیم
از همصدا و همدل و هم خانه ترسیدیم

یک عمر از ناز نگاه یار جاماندیم
از طعنه های مردم دیوانه ترسیدیم

حسرت به دل احساسمان را در گلو کُشتیم
از بوسه های کوچک و دزدانه ترسیدیم

جاری شدیم از نوبهار عمر با حسرت
دریا شدن را مات و آگاهانه ترسیدیم

آدم نگشتیم و دل حوایمان خون شد
از گندم و سیب و دل رندانه ترسیدیم...
دیدگاه ها (۴)

کاش میدانستیکه دلم در پی دیدار تو میلرزد دوست ...کاش میدانست...

دیده بارانی و دل کرده هوایت چه کنم؟تو نبودی و ز غم پر شده...

دلم پرواز می خواهد،دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهددلم آ...

آنچنان ذهن من از خواستنت سرشار استکه شب از یاد تو تا وقت سحر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط