{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی سیگار شدیدی آمد... با خودم میگویم

بوی سیگار شدیدی آمد... با خودم میگویم

نکند باز پدر غمگین است؟!؟ نکند باز دلش...؟!؟؟ پله ها را دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام

پدرم را دیدم

زیر آوار غرورش مدفون... زیر لب زمزمه داشت

که خدا عدل کجاست؟

که چرا مزه فقر وسط سفره ماست؟!؟ و چراها و چراهای دگر... دل من هم لرزید مثل زانوی پدر

دیدن این صحنه آن چنان دشوار بود

که مرا شاعر کرد...!!

"
دیدگاه ها (۷)

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻧﺰﺩ ﺷﯿﺦ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ! ﻓﯿﻞ .ﺗﺮﯾ...

گور بابای بعدیا سلام میکنم به بعضیاگور بابای سلام بعضیا به ب...

مااااااادوستداران و حامیان وعاشقان ویسعاجزانه درخواست داریم ...

بچه هااااابچه هااااااااآینده سلفی هم اومد بازاااااارسلفی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط