{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت

گفت
فراموشم کن
من در هیچ خیابانی با تو قدم نزدم
زبانم بند آمد که بگویم
قدم نزدم
ولی در تمامِ کوچه های این شهر
به تو فکر کردم!

فرید_صارمی
دیدگاه ها (۶)

تصور کن خودت را نزدیک مرگ ببینی و ناگهان کسی در زندگیت ظهور ...

جنگل هم که باشیدرختانت را ببرندبیابان می شوی ...فکر کن زن با...

بی تو من ؛با بدن لخت خیابان چه کنم؟!با غم انگیز ترین حالت ته...

حسّ زنانه خیلی چیزها را می فهمداگر هر کاری کردیتو را نفهمیدی...

وقتی که تمام مردم شهربه خواب می روندمن در کوچه هاتو را قدم م...

محبوب من اسم شما را صدا کردمباران چنان گرفت که اسم شما در کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط