{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part وقتی مجبور به بوسیدنش میشی آخر

part وقتی مجبور به بوسیدنش میشی آخر
part آخر
_تو بخواب من پیشتم
+باشه
رفتم رو تخت کنارش دراز کشیدم منتظر بودم بخواب که بعد برم بعد چند دقیقه دیدم خوابیده پس گفتم برم تا خواست برم یهو گفت: تو که گفتی نمیری
_اممم
+تورخدا نرو🥺
_باشه
+خیلی دوستت دارم هوسوکا
_(تو ذهن هوسوک: کاشکی مست نبودی این حرف ها واقعیت داشت هی فردا قرار همه چیزه یادش بره و امیداوم که پیشت خوابیدم غرغر نکنی)
(ویو هیرا)
صبح
با سردرد بعدی از خواب بیدار شدم دیدم یکی کنار خوابیده لب خنده زدم هنوز ویندوزم بالا نیومده بود که یهو دیدم پسره هولش دادم افتا از تخت پایین
_اه چته وحشی
+وحشی خودتی انیجا چیکار میکنی
_بابا خودت گفت انیجا بمون یاد نمیاد
+برو بابا من کی گفت الکی نگو
_هی باشه بابا پس همه حرف ها دیشب یادت رفت
_خدافظ(با ناراحتی)
یهو همه اتفاق های دیرو مول باد از جلو چشمام رد شد سریع رفتم پیشه گفتم: وایسا
_چی باز(با سردی)
+خب من دوست دارم
_نکنه هنوز مستی
+نه مست نیسم کاملا هوشیارم
_یعنی منو دوست داری؟
+اره تو چی؟
_من اره
سریع رفتم بغل
+راستی هوسوک ما دانشگاه نداشتیم
_ساعتو دیدی ساعت 10:05 هست
+واییی دانشگاه دیر شده بدو بریم
_نمی خواد دیگه
+هی اوکی
_بیا بریم بیرون بگردیم
+باشه
خب این فیک تموم شده امیدوارم از فیک خوشتون اومده باشه راستی بگید فیک بعد از کی باشه؟؟؟
دیدگاه ها (۹)

خب بچه ها من تصمیم گرفتم فیک بعدی رو از ته بنویسم الانم معرف...

☆معرفی فیک☆نام فیک: وقتی عاشق پسر عموت شدیشخصیت های اصلی: ته...

part 20 وقتی مجبور به بوسیدنش میشیpart 20گفت:تا حالا عاشق شد...

عکس لباس هیرا که با هوسوک رفت بیرون

part ۲۱ویو تهیونگ ا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف ...

چرا دوستم نداری۴

Part:35. #ریاست.عشقکه یهو دستمو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط