تصویر تو را دیدم و یک لحظه بهم ریخت
تصویر تو را دیدم و یک لحظه بهم ریخت
احوال منِ گمشده در عمق نگاهت
در کوچه و پس کوچه ی این شهر پر از غم
می گردم و چشمان ترم مانده به راهت
تبعید من از شهر تو فرمان بدی بود
در محکمه ی عشق تو ابلیس ، خدا شد
من با تو یکی بودم و یک لحظه که رفتی
انگار که جان از تن فرسوده جدا شد
تردید قلم ، لکنت من ، اوج تاَلُّم
یک سینه تغزّل ولی افسوس که افسوس
شعرم فلج و پای قوافی همه لنگ است
هر لحظه تحمّل ، ولی افسوس که افسوس
با فکر تو می خوابم و اما تو کجایی
لعنت به من و واژه ی ننگین جدائی
هر چند ، غزل چاره ی غم های دلم نیست
شاید که ببینی و بخوانی و بیایی
احوال منِ گمشده در عمق نگاهت
در کوچه و پس کوچه ی این شهر پر از غم
می گردم و چشمان ترم مانده به راهت
تبعید من از شهر تو فرمان بدی بود
در محکمه ی عشق تو ابلیس ، خدا شد
من با تو یکی بودم و یک لحظه که رفتی
انگار که جان از تن فرسوده جدا شد
تردید قلم ، لکنت من ، اوج تاَلُّم
یک سینه تغزّل ولی افسوس که افسوس
شعرم فلج و پای قوافی همه لنگ است
هر لحظه تحمّل ، ولی افسوس که افسوس
با فکر تو می خوابم و اما تو کجایی
لعنت به من و واژه ی ننگین جدائی
هر چند ، غزل چاره ی غم های دلم نیست
شاید که ببینی و بخوانی و بیایی
- ۱.۵k
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط