«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
موضوع: اگر موقع خواب یواشکی پتوشون رو بدزدین... 😂💙
⚽ ایتوشی رین
نصف شب از سرما بیدار میشد. میدید تمام پتو دور تو پیچیده شده.
چند ثانیه فقط نگاهت میکرد و زیر لب میگفت:
> «جدی...؟»
آخرش آروم گوشهی پتو رو میکشید و دوباره روی هر دوتاتون میانداخت.
---
⚽ ناگی سیشیرو
وقتی بیدار میشد و میدید پتو نیست، با چشمای خوابآلود نگاهت میکرد.
> «همهشو برداشتی...»
به جای دعوا، خودش میاومد کنار تو و نصف پتو رو باهات شریک میشد.
> «دیگه فرار ازت راحتتره تا گرفتن پتو...»
---
⚽ رئو میکاگه
وقتی میدید از سرما خودت رو کامل توی پتو پیچیدی، خندهاش میگرفت.
> «پس دزد پتو تو بودی!»
بعد آروم پتو رو مرتب میکرد که هر دوتاتون راحت بخوابین.
---
⚽ ایساگی یوئیچی
صبح که بیدار میشد، میدید خودش تقریباً بدون پتو مونده. 😂
> «الان فهمیدم چرا دیشب انقدر سردم بود...»
بعد با خنده بهت میگفت:
> «امشب اجازه نمیدم دوباره بدزدیش.»
---
⚽ باچیرا مگورو
همون لحظه که بیدار میشد، میزد زیر خنده.
> «آهااا! دزد پتو پیدا شد!»
بعد یواشکی دوباره پتو رو میکشید، ولی آخرش دوباره تو میبردیش. 😂
---
⚽ شیدو ریوسه
صبح با اخم مصنوعی میگفت:
> «تو دیشب منو توی یخچال خوابوندی؟!»
بعد میخندید و اضافه میکرد:
> «امشب پتومو محکم میگیرم ببینم بازم میدزدیش یا نه!»
---
⚽ ایتوشی سائه
وقتی میدید تمام پتو دست توئه، فقط یه آه آروم میکشید.
> «قابل پیشبینی بود...»
بعد بدون اینکه بیدارت کنه، آروم گوشهی پتو رو روی خودش میکشید.
---
⚽ نیکو ایکّی
صبح با خجالت میخندید.
> «فکر کنم دیشب مسابقهی دزدیدن پتو رو باختم...»
بعد با لبخند میگفت:
> «امشب یه پتوی اضافه میارم که هر دومون راحت بخوابیم.» 🤍
موضوع: اگر موقع خواب یواشکی پتوشون رو بدزدین... 😂💙
⚽ ایتوشی رین
نصف شب از سرما بیدار میشد. میدید تمام پتو دور تو پیچیده شده.
چند ثانیه فقط نگاهت میکرد و زیر لب میگفت:
> «جدی...؟»
آخرش آروم گوشهی پتو رو میکشید و دوباره روی هر دوتاتون میانداخت.
---
⚽ ناگی سیشیرو
وقتی بیدار میشد و میدید پتو نیست، با چشمای خوابآلود نگاهت میکرد.
> «همهشو برداشتی...»
به جای دعوا، خودش میاومد کنار تو و نصف پتو رو باهات شریک میشد.
> «دیگه فرار ازت راحتتره تا گرفتن پتو...»
---
⚽ رئو میکاگه
وقتی میدید از سرما خودت رو کامل توی پتو پیچیدی، خندهاش میگرفت.
> «پس دزد پتو تو بودی!»
بعد آروم پتو رو مرتب میکرد که هر دوتاتون راحت بخوابین.
---
⚽ ایساگی یوئیچی
صبح که بیدار میشد، میدید خودش تقریباً بدون پتو مونده. 😂
> «الان فهمیدم چرا دیشب انقدر سردم بود...»
بعد با خنده بهت میگفت:
> «امشب اجازه نمیدم دوباره بدزدیش.»
---
⚽ باچیرا مگورو
همون لحظه که بیدار میشد، میزد زیر خنده.
> «آهااا! دزد پتو پیدا شد!»
بعد یواشکی دوباره پتو رو میکشید، ولی آخرش دوباره تو میبردیش. 😂
---
⚽ شیدو ریوسه
صبح با اخم مصنوعی میگفت:
> «تو دیشب منو توی یخچال خوابوندی؟!»
بعد میخندید و اضافه میکرد:
> «امشب پتومو محکم میگیرم ببینم بازم میدزدیش یا نه!»
---
⚽ ایتوشی سائه
وقتی میدید تمام پتو دست توئه، فقط یه آه آروم میکشید.
> «قابل پیشبینی بود...»
بعد بدون اینکه بیدارت کنه، آروم گوشهی پتو رو روی خودش میکشید.
---
⚽ نیکو ایکّی
صبح با خجالت میخندید.
> «فکر کنم دیشب مسابقهی دزدیدن پتو رو باختم...»
بعد با لبخند میگفت:
> «امشب یه پتوی اضافه میارم که هر دومون راحت بخوابیم.» 🤍
- ۱.۱k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط