{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انباردارمون گفت: " یه بسیجی اینجاست، که عوض ده تا بسیجی ک

انباردارمون گفت: " یه بسیجی اینجاست، که عوض ده تا بسیجی کار می کنه! میشه این نیرو رو بدی به من تا تو انبار ازش استفاده کنم؟؟ "
بهش گفتم: " کو؟ کجاست؟ "
گفت: " همون که داره گونی ها رو، دو تا دو تا می بره توی انبار "
نگاه کردم ببینم کیه. گونی ها جلوی صورتش بود و دیده نمیشد . . . رفتم نزدیک تر، نیم رخش رو دیدم. آقا مهدی باکری بود! فرمانده ی لشکرمون!
تا من رو دید، با چشم و ابرو اشاره کرد که به انباردار چیزی نگم. می خواست کارش رو تموم کنه . . .
دل توی دلم نبود، اما دستور آقا مهدی بود. نمی تونستم به انباردار بگم این فرمانده ی لشکره که داره عوض ده تا بسیجی کار میکنه ...
گونی ها که تموم شد، آقا مهدی گفت: " پاشو بریم "
رفتیم و کسی نفهمید فرمانده ی لشکر ...

#شیعه
#حجاب
#یا_علی
#یامهدی_ادرکنی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اتحاد
#امام_خامنه_ای
دیدگاه ها (۶)

**** **** **** **** **** دل من گم شد ، اگر پیدا شد / بسپارید...

کارگران زحمت کش افغان در حال شستن جدول بودن که.......... ......

مگه میشه !!!!مگه داریم!!!!!فیفا گفته اگه پرسپولیس تا یک ماه ...

بعد بحث رمز وای فای باید به این نکته اشاره کنم که؛ جایی مهمو...

پارت ۴

سناریو کیلوا.

track of 141 ________________________________________p³_____...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط