پارت
پارت۳:)
(ببینید چقد مهربونم زیاد گزاشتم)
ات: ........(هیچی نگفت)
کوک : خوب درس امروز رو شروع میکنیم خوب گوش کنید
همه ی کلاس:چشم
کوک ویو
درس که تموم شد
به ات گفتم بیا دفترم
میخواستم ازش شماره بگیرم ولی خیلییییی نامحسوس
نامحسوسش:
ات: بله آقا کارم داشتید
کوک: شمارتو بده:|
ات : چ....چیی
کوک: چ...چیی چیه میگم شمارتو بده
ات : ببخشید ولی چرا
کوک : میدی یا نه؟
ات: چشم آقا
کوک:وقتی تنهاییم بهم نگو آقا
ات:پ...پس چی بگم
کوک: اسمم جونگکوکه ولی تو بگو کوک
ات:چشم آق.... کوک
کوک:(لبخنده علاقه ای😐نمیدونم چجوری بگمم😅)
غ
ات : من دیگه میرم...
کوک : وایسااا کجا زندگی میکنی؟
ات : یه خرابه..
کوک : اووو متاسفم.... با کی زندگی میکنی
ات: با بابای معتادم
کوک: قماربازه؟
ات: آره
کوک:اوک
ات:میتونم برم؟
کوک:برو راحت باش
ات:پس بااجازه.....(رفت)
کوک:داشتم فک میکردم که برم خونه ی ات و اونجور که ات میگفت میخواستم........(اسپویل نمیکنم)
کوک مافیا هم بود خیلی مخفی البته....
فلش بک به وقتی که مدرسه تموم شد......
ات ویو
داشتم به این فکر میکردم که چیکار کنم که همکلاسیم تهیونگ نباشه. توی همین افکار بودم که با بوق پشت سرم هول شدم و افتادم پاهام سوزش زیادی داشت جوری که امگار میخ رفته تو پام به کسی که دو زانو نشسته بودو و نگران داشت نگام میکرد ، نگاه کردم......ته بود
ویو ته
داشتم اتو نگاه میکردم که داشت به سمت خیابون میرفت رفتم سوار فراریم شدم و دنبالش رفتم دیگه خسته شدم واسش بوق زدم ولی یهو افتاد ترسیدم قلبم وایساد به سمتش دویدم از پاهاش داشت خون میومد براید بغلش کردم و روی صندلی شاگرد نشوندمش
داشت گریه میکرد (بچه ها فکر کنین آسفالته خیلی بد بوده ودرد زیادی داشته...)سریع سوار شدمو بردمش بیمارستان دوباره براید بغلش کردم و سریع داد زدم
ته:دکترررر
پرستاره:بله چی شدهه
ته:اوفتاده رو جاده اسفالت لطفا کمکم کنیننن
پرستار: باشه بزاریدشون روی این تخت (همون تختا که تو فیلما هست )
ته:دنبال تخت داشتم میرفتم
فلش بک به ۱ ساعت بعد
ته :دکتر حالش خوبه
دُکی:آره پاشونو باندپیچی کردیم و گچ گرفتیم نیازی به نگرانی نیس
ته:ممنون
دوباره فلش بک به وقتی که اتو برد خونه
ات ویو
ته ازم خدافظی کرد جوابشو ندادم
دیدم یه ماشین خیلی باحال دم دره.... دوباره یکی دیگه اومده داره با بابا قمار میکنه توجهی نکردم که داد بابا بلند شد
بابای ات:اَهههههههه میتونی ببریش این هرزه رو( به ات اشاره کرد)
ات:چ..چ..چیی
کوک:بازی خوبی بود آقای لی هه(پوزخند)
ات:استاد......
کوک:وسایلتو ج......(نگاش به پای ات خورد)چی شدههه
ات:ها... چ..چیزی ن...شده
کوک:برو بشین تو ماشین من وسایلتو جمع میکنم
ات:ول..لی..
کوک:(نگاهی که ات رید تو خودش)
ات:چ..چشم
فلش بک به خونه کوک
کوک: میتونی بری تو
ات:مرسی....من تا کی اینجام؟
کوک:تا همیشه
ات:چ.چچیی
کوک:چ.چچیی نداره بابات باخته بهم.....
ات:ول.. (یهو بم اومدو خودشو به پای ات چسبوند)
ات:واییی تو چقد بانمکییی(خم شد و نشست و دامن کوچیکش معلوم شد زیرش(آقااااا))
کوک:داشت نگاشون میکرد که یهو نگاش به پاهای لخت ات خورد و یهو همجاش گرم شدد عرق کرد نمیخواست توی همون حال بمونه ولی نمیخواست اتو اذیت کنه نمیدونست چیکار کنه.....
ویوات
داشتم با اون سگه بازی میکردم که دیدم کوک عرق کرده... نمیدونستم چیکار کنم بلند شدمو به سمتش رفتم که ازم فاصله گرفت...نمیدونم چرا ولی یکم دلم شکست.....
ات: استاد حالتون خوبه؟؟؟(نگرانی)
کوک:آ......آره
ات:ولی صورتتون عرق کرده...
کوک:من میرم اتاقم
ات:باشه فقط من کجا میخوابم
کوک:پیش من
ات:چ..چیی
کوک:تختم دو نفره اس
ات: توی عمارت به این بزرگی یه اتاق دیگه نیس؟
کوک:من باباتماا درست حرف بزن
ات:چچییی مگه به سرپستیم گرفتی؟
کوک:آره
ات:جواب صادقانه بود،حرفی ندارم...
کوک:(🤣🤣)
ات:نیشه برم اتاق ؟
کوک:آره لباس هم توش هست تو اول برو منم میام....
ات:اوهومم
ات رفت تو اتاق
ات:من کارم تموم شده میتونی بیای لباستو عوض کنی.
کوک:اوهومم
کوک داشت شلوارشو در می آورد که در با شتاب زیادی باز شد و
ات:جیغغغغغغغغ(پاهاشو دور کمر کوک حلقه زد)
کوک:چیههه چی شدههه
ات:سوسککککههههههه داره میاد منو بخورهههههه👍🤣(بیشین)
کوک:(همونطور که پای اتو گرقته بود....)باشه الان میارمش نزدیک تر (با لحن کرم دار)
ات:لطفااااا...سگنم نکنننن
کوک:خخخ
ات:کوکییی لفطاا
کوک:باشه باشهه
کوک سوسک رو کشت
(ببینید چقد مهربونم زیاد گزاشتم)
ات: ........(هیچی نگفت)
کوک : خوب درس امروز رو شروع میکنیم خوب گوش کنید
همه ی کلاس:چشم
کوک ویو
درس که تموم شد
به ات گفتم بیا دفترم
میخواستم ازش شماره بگیرم ولی خیلییییی نامحسوس
نامحسوسش:
ات: بله آقا کارم داشتید
کوک: شمارتو بده:|
ات : چ....چیی
کوک: چ...چیی چیه میگم شمارتو بده
ات : ببخشید ولی چرا
کوک : میدی یا نه؟
ات: چشم آقا
کوک:وقتی تنهاییم بهم نگو آقا
ات:پ...پس چی بگم
کوک: اسمم جونگکوکه ولی تو بگو کوک
ات:چشم آق.... کوک
کوک:(لبخنده علاقه ای😐نمیدونم چجوری بگمم😅)
غ
ات : من دیگه میرم...
کوک : وایسااا کجا زندگی میکنی؟
ات : یه خرابه..
کوک : اووو متاسفم.... با کی زندگی میکنی
ات: با بابای معتادم
کوک: قماربازه؟
ات: آره
کوک:اوک
ات:میتونم برم؟
کوک:برو راحت باش
ات:پس بااجازه.....(رفت)
کوک:داشتم فک میکردم که برم خونه ی ات و اونجور که ات میگفت میخواستم........(اسپویل نمیکنم)
کوک مافیا هم بود خیلی مخفی البته....
فلش بک به وقتی که مدرسه تموم شد......
ات ویو
داشتم به این فکر میکردم که چیکار کنم که همکلاسیم تهیونگ نباشه. توی همین افکار بودم که با بوق پشت سرم هول شدم و افتادم پاهام سوزش زیادی داشت جوری که امگار میخ رفته تو پام به کسی که دو زانو نشسته بودو و نگران داشت نگام میکرد ، نگاه کردم......ته بود
ویو ته
داشتم اتو نگاه میکردم که داشت به سمت خیابون میرفت رفتم سوار فراریم شدم و دنبالش رفتم دیگه خسته شدم واسش بوق زدم ولی یهو افتاد ترسیدم قلبم وایساد به سمتش دویدم از پاهاش داشت خون میومد براید بغلش کردم و روی صندلی شاگرد نشوندمش
داشت گریه میکرد (بچه ها فکر کنین آسفالته خیلی بد بوده ودرد زیادی داشته...)سریع سوار شدمو بردمش بیمارستان دوباره براید بغلش کردم و سریع داد زدم
ته:دکترررر
پرستاره:بله چی شدهه
ته:اوفتاده رو جاده اسفالت لطفا کمکم کنیننن
پرستار: باشه بزاریدشون روی این تخت (همون تختا که تو فیلما هست )
ته:دنبال تخت داشتم میرفتم
فلش بک به ۱ ساعت بعد
ته :دکتر حالش خوبه
دُکی:آره پاشونو باندپیچی کردیم و گچ گرفتیم نیازی به نگرانی نیس
ته:ممنون
دوباره فلش بک به وقتی که اتو برد خونه
ات ویو
ته ازم خدافظی کرد جوابشو ندادم
دیدم یه ماشین خیلی باحال دم دره.... دوباره یکی دیگه اومده داره با بابا قمار میکنه توجهی نکردم که داد بابا بلند شد
بابای ات:اَهههههههه میتونی ببریش این هرزه رو( به ات اشاره کرد)
ات:چ..چ..چیی
کوک:بازی خوبی بود آقای لی هه(پوزخند)
ات:استاد......
کوک:وسایلتو ج......(نگاش به پای ات خورد)چی شدههه
ات:ها... چ..چیزی ن...شده
کوک:برو بشین تو ماشین من وسایلتو جمع میکنم
ات:ول..لی..
کوک:(نگاهی که ات رید تو خودش)
ات:چ..چشم
فلش بک به خونه کوک
کوک: میتونی بری تو
ات:مرسی....من تا کی اینجام؟
کوک:تا همیشه
ات:چ.چچیی
کوک:چ.چچیی نداره بابات باخته بهم.....
ات:ول.. (یهو بم اومدو خودشو به پای ات چسبوند)
ات:واییی تو چقد بانمکییی(خم شد و نشست و دامن کوچیکش معلوم شد زیرش(آقااااا))
کوک:داشت نگاشون میکرد که یهو نگاش به پاهای لخت ات خورد و یهو همجاش گرم شدد عرق کرد نمیخواست توی همون حال بمونه ولی نمیخواست اتو اذیت کنه نمیدونست چیکار کنه.....
ویوات
داشتم با اون سگه بازی میکردم که دیدم کوک عرق کرده... نمیدونستم چیکار کنم بلند شدمو به سمتش رفتم که ازم فاصله گرفت...نمیدونم چرا ولی یکم دلم شکست.....
ات: استاد حالتون خوبه؟؟؟(نگرانی)
کوک:آ......آره
ات:ولی صورتتون عرق کرده...
کوک:من میرم اتاقم
ات:باشه فقط من کجا میخوابم
کوک:پیش من
ات:چ..چیی
کوک:تختم دو نفره اس
ات: توی عمارت به این بزرگی یه اتاق دیگه نیس؟
کوک:من باباتماا درست حرف بزن
ات:چچییی مگه به سرپستیم گرفتی؟
کوک:آره
ات:جواب صادقانه بود،حرفی ندارم...
کوک:(🤣🤣)
ات:نیشه برم اتاق ؟
کوک:آره لباس هم توش هست تو اول برو منم میام....
ات:اوهومم
ات رفت تو اتاق
ات:من کارم تموم شده میتونی بیای لباستو عوض کنی.
کوک:اوهومم
کوک داشت شلوارشو در می آورد که در با شتاب زیادی باز شد و
ات:جیغغغغغغغغ(پاهاشو دور کمر کوک حلقه زد)
کوک:چیههه چی شدههه
ات:سوسککککههههههه داره میاد منو بخورهههههه👍🤣(بیشین)
کوک:(همونطور که پای اتو گرقته بود....)باشه الان میارمش نزدیک تر (با لحن کرم دار)
ات:لطفااااا...سگنم نکنننن
کوک:خخخ
ات:کوکییی لفطاا
کوک:باشه باشهه
کوک سوسک رو کشت
- ۲.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط