{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((( شِکوِه از دل )))

((( شِکوِه از دل )))

اَمان از دل و از جفاهایِ دل .
زِ آزارِ پنهان و پیدایِ دل .

فزاید دمادم غمی بر غمم .
چه سازم , از این شور و غوغایِ دل ؟

نه دیروز و امروز شد یاورم .
نه امّیدوارم به فردایِ دل .

چنان زورقی گشته بی بادبان .
زِ ساحل گریزان شده , پایِ دل .

وجودم , سراسر به روز و به شب .
فغان دارد از دستِ یغمایِ دل .

الهی : کسی اندر این روزگار .
نگردد چو من , زار و شیدایِ دل .

در این عمرِ کوتاه و بی اعتبار .
رهایم کن از دامِ رسوایِ دل .

*** عظیما : زِ سینه برونش کنم .
شدم خسته از سنگِ خارایِ دل .
+++++++++++++++++
شاعر = عبدالعظیم عربی از خوزستان .
دیدگاه ها (۱۶)

((( سینمای خاطرات )))من به پیری دوستانی مه لقا دارم : عظ...

** تصاویر رؤیائی از ایلام : عروس زاگرس **دوستان : ایلام شهر...

((( قلّه یِ آرزو )))باز امشب دلمداری می کنم .تا سحر ...

با گرامیداشت یاد و خاطره سردار وطن:شهید رئیسعلی دلواری :ای و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط