{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردت به جانم بانو..کودک درونم بهانه ات را گرفته..پایش را

دردت به جانم بانو..کودک درونم بهانه ات را گرفته..پایش را زمین می‌کوبد..دستش را گرفتم بردم توی تراس خانه امان,,مسیر آمدنت را نشانش دادم گفتمش:ببین ,آرام باش چند روز دیگر از همین مسیر با صورت ماهش می آید..خیره خیره نگاهم کرد گفت..بیاااااا چهارشنبه...
صدبار گفتم نفسم جلوی کودک نگو این حرف ها را...حالا خودت میدانی و او...
عشقم...خودم بی برو برگرد فدات..
دیدگاه ها (۱)

وقتی نیستی بانو اینجا..حسابی تنبیه میشوم...تنبیه میشوم تا بد...

ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐ...

بانو جانم سلاماز احول این شوریده دل جویا باشی,خوبم..میدانم ک...

ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﺩ،ﭼﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺷﯽ ﺩﺍﺷﺖ،ﭼﻪ ﺣﻮﺻــﻠﻪ ﺍﯼ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط