{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در گذرگاه زمان

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر،
با همه تلخی و شیرینی خود می‌گذرد،
عشق ها می‌میرند،
رنگ ها رنگ دگر می‌گیرند،
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به‌جا می‌مانند...

👤مهدی اخوان ثالث
دیدگاه ها (۱)

آدمی فکر می کند کهزبان مشترکی ندارد،بعد متوجه می شودکه غم یک...

دردی را کهنتوانستیم درمان کنیم،به ناچارفراموش کردیم.

هزار کاکُلی شاددر چشمانِ توستهزار قناری خاموشدر گلوی من.عشق ...

زان‌ همه زخمه که بر تار دل ما زده دوستحاصل این نغمه‌ٔ عشقی‌س...

داستان اما و دکستر است؛ دو نفری که هر سال در یک روز مشخص، دو...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

دیر است ،گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط