{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو تاریکی شب می‌درخشید، مثل نوری که فقط برای اون بود؛برای

تو تاریکی شب می‌درخشید، مثل نوری که فقط برای اون بود؛برای کسی که کنارش ایستاده بود،
قصد داشت آن فاصله کم را از بین ببرد اما
انگار موقعیتش نبود پس فقط به چشمانش خیره ماند.
دیدگاه ها (۰)

اولین بار که دیدمت با خودم گفتم.. چگونه می شود لبخندت را دید...

من هزار تا رویای ناکام که وجود نداشت رو تصور کردم و تو از هر...

فقط چند سانتی متر فاصلست... کاش، میتونستم ببوسمت.

فقط من باشم و تو، توی یه جزیره ی ناشناخته، میخوام فقط به چشم...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 30/___دیمین پشت فرمان ن...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۱: پژواک در تاریکیسرم را به اطراف چرخاند...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۸: رقصِ در سایه‌هابیمارستان، در سکوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط