{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آتش و آب و آبرو با هم،

آتش و آب و آبرو با هم،
هر سه گشتند در سفرهمراه.… 

عهد کردند هر یکی گم شد،
با نشانی ز خود شود پیدا…. 

گفت آتش: به هر کجا دود است،
میتوان یافتن مرا آنجا.…

آب گفتا:نشان من پیداست، 
هر کجا باغ هست و سبزه بیا.… 

آبرو رفت و گوشه ای بگرفت،
گریه سر داد گریه ای جانکا…. 

آتش آن حال دید وحیران شد،
آب در لرزه شد ز سر تا پا…

گفتش آتش: که گریه ی تو ز چیست؟؟
آب گفتا:بگو نشانه چو ما…

آبرو لحظه ای به خویش آمد، 
دیدگان پاک کرد و کرد نگاه.…

گفت:محکم مرا نگه دارید،
گر شوم گُم،نمیشوم پیدا.…
دیدگاه ها (۳)

دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند. پدر رو به دخت...

چشم آلوده کجا،دیدن دلدار کجا ؟دل سرگشته کجا،وصف رخ یار کجا؟ق...

مرحوم کلینی و شیخ طوسی و طبرسی از زهری نقل کرده‌اند که گفت: ...

سخنی نو- اگه میخوای راحت باشی ، کمتر بدون ؛و اگه میخوای خوشب...

ویلن دکو پارت دوم

آوا که تا آن لحظه سعی کرده بود برای جونگکوک محکم بماند، بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط