جنگل نفرین شده پارت ۲۷ ( فیلم هندی)
شارلوت هنوز
به ملکه نگاه میکرد.
چند قدم جلو رفت.
«پس...»
صدایش آرام بود.
«تو واقعاً مامان منی؟»
ملکه نتوانست جواب بدهد.
فقط دستش را جلوی دهانش گرفت.
اشکهایش سرازیر شد.
بعد آرام سر تکان داد.
«آره...»
«من مادرت هستم.»(فیلم هندی شد🫡😂)
شارلوت چند لحظه
فقط نگاهش کرد.
بعد چشمهایش را بست.
یک تصویر کوتاه
در ذهنش ظاهر شد.
یک اتاق روشن.
صدای یک زن.
آغوشی گرم.
و همان صدا:
«شارلوت کوچولوی من...»
چشمهای شارلوت باز شد.
ملکه دیگر طاقت نیاورد.
جلو رفت و شارلوت را
در آغوش گرفت.
شارلوت اول خشکش زد.
اما چند ثانیه بعد...
دستهایش را دور مادرش گذاشت.
«مامان...»
ملکه گریه کرد.
«دخترم...»
پادشاه شهر
به آن دو نگاه میکرد.
بعد رو به پادشاه جنگل کرد.
«تو باید همهچیز رو توضیح بدی.»
پادشاه جنگل سر تکان داد.
«میدم.»
تهیونگ هم کنار شارلوت ایستاد.
اما نگاهش هنوز
به پادشاه جنگل بود.
چون یک سؤال بزرگ
هنوز بیجواب مانده بود.
چرا مادر شارلوت
باید دختر خودش را پنهان میکرد؟
برگام. لایک کردی؟ عههههه مرسی واقعا . ببخشید من آدم لایک ندیده ای هستم . لایک که میکنی ذوق میکنم🥲
به ملکه نگاه میکرد.
چند قدم جلو رفت.
«پس...»
صدایش آرام بود.
«تو واقعاً مامان منی؟»
ملکه نتوانست جواب بدهد.
فقط دستش را جلوی دهانش گرفت.
اشکهایش سرازیر شد.
بعد آرام سر تکان داد.
«آره...»
«من مادرت هستم.»(فیلم هندی شد🫡😂)
شارلوت چند لحظه
فقط نگاهش کرد.
بعد چشمهایش را بست.
یک تصویر کوتاه
در ذهنش ظاهر شد.
یک اتاق روشن.
صدای یک زن.
آغوشی گرم.
و همان صدا:
«شارلوت کوچولوی من...»
چشمهای شارلوت باز شد.
ملکه دیگر طاقت نیاورد.
جلو رفت و شارلوت را
در آغوش گرفت.
شارلوت اول خشکش زد.
اما چند ثانیه بعد...
دستهایش را دور مادرش گذاشت.
«مامان...»
ملکه گریه کرد.
«دخترم...»
پادشاه شهر
به آن دو نگاه میکرد.
بعد رو به پادشاه جنگل کرد.
«تو باید همهچیز رو توضیح بدی.»
پادشاه جنگل سر تکان داد.
«میدم.»
تهیونگ هم کنار شارلوت ایستاد.
اما نگاهش هنوز
به پادشاه جنگل بود.
چون یک سؤال بزرگ
هنوز بیجواب مانده بود.
چرا مادر شارلوت
باید دختر خودش را پنهان میکرد؟
برگام. لایک کردی؟ عههههه مرسی واقعا . ببخشید من آدم لایک ندیده ای هستم . لایک که میکنی ذوق میکنم🥲
- ۶.۸k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط