{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت

میانِ لباسهایِ آویزان ,روی بندِ رخت
اندام زنی پیداست
که تمام زنانگیش
درچمدان عروسیش جا ماند
و بی هیچ بوسه ای
خسته از شب های تکراری
هر صبح به بیداری رسید
در آشپزخانه ای تب دار
آرزوهایش ته گرفت
و قُل قُلِ کتری
عاشقانه ترین ملودی اش شد
موهایش در تشنگی پژمرد
و دریک تشت پر از کَف و تنهایی
چنگ می زد به دلش
یقه چرکی که بوی غریبه میداد
و هرشب با لبخند, منتظر غریبه ای می ماند
که اسمش در شناسنامه اش بود!!!!!!
دیدگاه ها (۲)

وقتی چشمهایت را بستیبه این بیندیش کهتمام شعرهای منبرای تو بو...

جالب است همه فکرمیکنند من قوی ترین زن دنیا هستمهمه میگویند ت...

توخودت رابه خواب زده ایمن خودم رابه دیوانگیسالهاستاز مرگ مام...

دلــــــــــم به حال عروسڪ هاے کودکــــــــــی ام میســـــوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط