{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۷
ویو کوک با تعجب به حرفاش گوش میکردم ولی راست میگفت ما به هم نیاز داریم تا انتقام بگیریم پس باهاش مخالفت نکردم
کوک:باشه
ته : الان کجا میخوای بری
کوک :میرم سر کار
ته : وایسا تا منم بیام

ته و کوک رفتن پیش هانول سرکار
ویو هانول
خیلی نگران کوک بودم ولی بخواطر وضعیتمون نمیتونستم چیزی بگم توی افکارم غرق بودم و کار میکردم که متوجه کوک شدم دویدم و رفتم توی بغلش و متوجه ته شدم از بغل کوک اومدم بیرون و به ته یلام کردم اونم جوابمو داد
هانول : کوک
کوک:جانم
هانول :پیش ته بودی
کوک :اره
هانول :اها
کوک :هانول
هانول:بله
کوک: چقدر پول در اوردی
هانول : .... (یه چیزی تصور کنین) چطور
کوک:مامان و بابام شب میان باید برم خرید
ناراحتی رو توی چشای هانول دیدم
کوک :نگران نباش نمیزارم کاری باهات بکنن عزیز
هانول :کوک من نگران توام تو همیشه بجای من کتک مبخوری
کوک : نگران نباش عزیزم نصف پول رو بده تا برم خرید نصفشم نگه دار برای خودمون یکم دیگه کار کنین بعد بای پول اونو بدیم به مامان و بابا و سهم تهیونگم به خودش من میرم خرید تهیونگ حواسش بهت هست و بجای من کور میکنه (یه لبخند بهش زدم)
هانول : باشه
وبو کوک
رفتم خرید بعد هم رفتم خونه خوراکی هارو گذاشتم روی میز رفتم پیش هانول و ته گفتم بدن خونه تا من بیام رفتم دنبال مامان و بابا
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶ کوک :میخوام مبارزه باد بگیرم ته : (میخنده) چرا ... هو...

پارت ۵ تهیونگ از هانول و جونگ کوک معذرت خواهی کرد و هر سه تا...

Part:216کوک : ولی باید خیلییی اذیتش کنیمسوبین : درباره چی حر...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط