{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

كاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می تابیدم

كاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر رنگ چشمان ترا میدیدم
كاش در بزم فروزنده تو خنده جام شرابی بودم
كاش در نیمه شبی درد آلود سستی و مستی خوابی بودم كاش چون آینه روشن میشد دلم از نقش تو وخنده تو صبحگاهان به تنم می لغزید گرمی دست نوازنده تو ...
@silver-m
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

کاش در بزم فروزنده ی توخنده ی جام شرابی بودمکاش در نیمه شبی ...

‌ڪاش در بزم فروزنده ے توخنده ےِ جام شرابی بودمڪاش در نیمه شب...

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت ...

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذر...

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذر...

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذر...

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت ...

کاش چون پرتو خورشید بهارسحر از پنجره می تابیدمکاش در بزم فرو...

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت ...

کاش چون پرتو خورشید بهارسحر از پنجره می تابیدماز پس پرده لرز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط