{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم را فشرد

دستم را فشرد

و به نجوایم سه حرف گفت.

سه حرفی که عزیزترین دارایی تمام روزم شد:

« پس تا فردا .»



ریش تراشیدم دوبار

کفش‌هایم را برق انداختم دوبار

لباس‌های رفیقم را قرض گرفتم با دو لیر

که برایش کیکی بخرم،

قهوه‌ای خامه دار.



حالا تنها بر نیمکتم

و گرداگردم عشاق، لبخند زنانند

و برآنم که

ما را نیز لبخندی خواهد بود

شاید در راه است

شاید لحظه‌ای یادش رفته

شاید...شاید...
دیدگاه ها (۰)

دستم را فشردو به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزترین دارای...

دستم را فشرد و به نجوایم سه حرف گفت. سه حرفی که عزیزترین دار...

دستم را فشرد و گفت پس تا فردا

دستم را فشرد و به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزترین دارا...

#elham31دستم را فشردو به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزتر...

دستم را فشرد و به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزترین دارا...

#لایک_بازنشر_یادتون_نره ❤@negarii79 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط